تبليغاتX
وبلاگ کیمیاگر

 

عمر مبارك امام رضا (ع) به چهل و هفت سال رسيده بود و عقربه تاريخ, سال 195 هجري را نشانه مي رفت ولي هنوز امام نهم متولد نشده بود .
مسئله جانشيني امام رضا (ع) اصحاب و شيعيان حضرت (ع) را متاثر كرده بود . اين اندوه زماني به فزوني رفت كه فرقه واقفيه كه بنا به دلائل مادي و تصرف سهم امام و عدم بازگرداندن آن به حضرت رضا (ع) ، قائل به غيبت امام كاظم (ع) شده بودند, و در تبليغات خويش عدم داشتن فرزند پسر از سوي امام رضا (ع) را دليل بر ادعاي موهم خود مي دانستند ... تا جايي كه يكي از همين افراد در نامه اي خطاب به حضرت نوشت :
تو چگونه امام هستي در حالي كه فرزندي نداري !
حضرت در پاسخ فرمودند : تو از كجا مي داني كه فرزندي ندارم ، به خدا سوگند روزها و شبها سپري نمي شود مگر اينكه خداوند فرزند پسري را به من عنايت فرمايد كه حق و باطل را از هم جدا سازد . 
اصول كافي ج 1 ص 320 مدينه المعاجز ج 7 ص 274. اثبات الهداه ج3 ص 247 - 342 الوافي ج 2 ص 375 . حليه الابرار ج 4 ص 604 ارشاد المفيد ص 318 . كشف الغمه ج 2 ص 352 اعلام الوري ج 2 ص 94 . بحار الانوار ج 50 ص 22 

همچنين يكي از ياران به حضرت عرض مي كند :
امام پس از تو كيست؟ 
آن حضرت فرمودند : فرزندم
سپس گفت:آيا كسي كه فرزند ندارد چگونه جرات آن را دارد كه بگويد فرزندم ؟ 
راوي همين حديث گويد:چند روز سپري نشده بود كه امام جواد (ع)بدنيا آمد.
اصول كافي , ج 1 ص 286 
همچنين ابن قيام واسطي جزو فرقه واقفيه كه امامت حضرت رضا(ع) را قبول نداشت ، نزدآن حضرت آمد و به قصد عيبجويي حضرت گفت : 
آيا مي شود كه دو امام در يك مقطع زماني با هم باشند ؟
حضرت(ع) فرمود : نه مگر آنكه يكي از دو صامت ( خاموش ) باشد .
ابن قيام گفت :
پس چطور براي تو صامت نيست ؟
امام فرمود : چرا . به خدا سوگند خداوند براي من (فرزندي) قرار مي دهد كه حق وحق خواهان را استواري مي بخشد و باطل و باطل خواهان را نيست و نابود ميكند. 
اصول كافي ج 1 , 321 مدينه المعاجز ج 7 ص 37-275 . موسوعه الامام الجواد (ع) ج 1 ص 164 حليه الابرار ج 4 ص 606 . الوافي ج 2 ص 176 اثبات الهداه ج 3 ص 247 . كشف الغمه ج 2 ص 352 الخرائج و البرائح ج 2 ص 899 . بحار الانوار ج50 ص 22 

 

تولد امام جواد (ع)  

تولد مبارك امام جواد (ع) نه تنها پايان بخش دلهره هاي شيعيان وافشاي نيت  فرصت طلبان و سود جوياني چون فرقه واقفيه بود، بلكه آغاز فصل نويني از تاريخ ائمه اطهار است .

راويان و تاريخ نگاران شيعه اقوالي را درباره تاريخ تولد حضرت ذكر كرده اند :

1- شيخ كليني در اصول كافي ، شيخ مفيد در ارشاد، رمضان  هجري195

ابن شهر آشوب در مناقب و قتال روضه الواعظين اربلي در كشف الغمه روز ولادت را 19 رمضان 195 هجري ذكر كرده اند.

2-  قولي 15  رمضان 195 هجري ..

3- شيخ طوسي از احمد بن محمد  عياش در انوار البهيه 10 رجب 195 هجري را روز ولادت حضرت دانسته است.

الكافي ج1 ص492  ،  موسوعه الامام الجواد ج1 ص7و8 . المناقب لابن شهر آشوب ج4 ص379 ، كشف الغمه ج2 ص343و345و362 . بحار الانوار ج50 ص11  ،  مسار الشيعه ص 43 . مصباح المتهجد ص805  ،  الانوار البهيه ص249

برخي تولد حضرت را در شب جمعه و برخي روز جمعه ذكر كرده اند .

در ميان اقوال چهار گانه، فرازي از دعاي ناحيه مقدس ، قول چهارم را تاييد مي نمايد آنجا كه حضرت مي فرمايند:

  " اللهم اني اسئلك بالمولدين في رجب محمدبن علي الثاني و ابنه علي بن محمد المنتخب ."

 

داستان تولد امام جواد(ع)

علامه  مجلسي (ره) در جلاءالعيون مي نويسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر از حكيمه خاتون دختر امام موسي كاظم (ع) روايت مي كند كه :

روزي برادرم حضرت رضا(ع) مرا طلبيد و فرمود:

 اي حكيمه امشب فرزند مبارك خيزران متولد مي شود و بايد تو در وقت تولد او حاضر باشي.

من در خدمت آن حضرت ماندم , چون شب فرا رسيد حضرت مرا با خيزران و زنان قابله به حجره آورد و چراغي نزد ما افروخت و از حجره بيرون رفت و در را بر روي ما بست .

حكيمه خاتون مي افزايد : خورشيد امامت با بدنيا آمدنش حجره را نوراني كرد بر آن حضرت پرده نازكي چون جامه احاطه كرده بود و نوري از حضرت ساطع  مي شد

چون نور مبين را در دامن گرفتم . آن پرده حائل را از خورشيد جمالش دور كردم . حضرت امام رضا(ع) به حجره آمد .

پس از آنكه حضرت جواد (ع) را در جامه ها  مطهر پيچيده بوديم و حضرت رضا(ع) آن گوشواره  امامت را از ما گرفت  و در گهواره عزت و كرامت گذاشت و آن مهد شرف و عزت را به من سپرد و فرمود : از اين گهواره جدا مشو .

چون روز سوم ولادت فرا رسيد، امام جواد(ع) ديده حقيقت  بين خويش را به آسمان گشود وبه سوي راست و چپ نظر كرد و به زبان فصيح ندا داد :

"اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله ." 

چون اين حالت غريب  را از آن نور ديده مشاهده كردم، به خدمت حضرت رضا(ع) شرفياب شدم و آنچه ديده و شنيده بودم را به خدمت حضرت عرض كردم .

حضرت فرمود :پس از اين عجايب  بسيار را بيش از آنچه مشاهده كردي، مشاهده خواهي كرد.

منتهي الامال  ج2 ص572و573  ،  المناقب ج4 ص394 ، بحار النوار ج48 ص316 و ج50 ص10، الانوار البهيه ص250 ، حليه الابرار ج4 ص524 ، الثاقب في المناقب ص504 ، مدينه المعاجز ج7 ص260 

 

القاب امام

حضرت رضا(ع) بر اساس نصبي كه از پيامبر اكرم (ص) و امير موُمنان علي (ع) به اورسيده بود فرزند خود را به جواد , زكي , و تقي ملقب فرمودند .

به جزء اين سه لقب حضرت جواد(ع) داراي القاب ديگري چون , قانع  , مرتضي , نجيب : منتخب , متقي , متوكل , مرض , المختار , عالم   نيز بودند ...

اما به جهت جود و سخاوت فراوان مشهورترين لقب امام محمد تقي (ع) به جهت جهت جود و سخاوت فراواني (( جواد)) است .  ......

گذشته از اين امام (ع) در بين شيعه و سني به باب المراد نيز شهرت دارد

 

كنيه امام جواد (ع)

كنيه حضرت امام جواد (ع) ابو جعفر است كه به وي ابو جعفر كافي نيز گفته مي شود ابوجعفر اول كنيه امام پنجم امام محمد باقر(ع) است به طور خاص ابو علي به امام نهم گفته مي شود

 

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد درویش نژاد |

طي الارض و آزاد كردن زنداني 

شيخ مفيد و طبرسي از محمد بن حسان و علي بن حسان از علي بن خالد روايت مي كنند : زماني كه در سامرا بودم خبر آوردند كه مردي كه مدعي نبوت است از شام آورده و زنداني كرده اند. براي من شنيدن چنين سخني گران بود. تصميم گرفتم به زندانبانان محبت كرده _قلب آنان را به دست آورم - از اينرو با آنان رابطه برقرار كردم و آنان اجازه دادند تا با وي ملاقات كنم . چون به نزد او رفتم بر خلاف شايعات پخش شده او را فردي عاقل و فرهيخته يافتم .
به او گفتم: فلاني به تو نسبت ادعاي نبوت داده اند و به همين دليل نيز زنداني شده اي .
وي گفت : هرگز چنين ادعايي نكرده ام .ماجراي من از اين قرار است كه در موضع معروف به راس الحسين شام، جايي كه سر مبارك حضرت حسين (ع) را در انجا نصب كرده اند، مشغول عبادت بودم كه ناگهان شخصي به نزد من امد و گفت بر خيز برويم . بلند شدم و به همراه وي حركت كردم ، كمي كه راه رفتيم خودم را در مسجد كوفه ديدم، فرمود : 

اينجا را مي شناسي ؟ گفتم : بله مسجد كوفه است . او در آنجا نماز خواند من هم نماز خواندم. سپس با هم از آنجا بيرون آمديم. كمي راه رفتيم، ناگهان خود را در مسجد مدينه مشاهده كردم. وي به رسول خدا (ص) سلام كرد و نماز خواند، من نيز با او نماز خواندم. سپس از آنجا خارج شديم. مقداري با هم قدم زديم كه ناگاه خود را در مكه ديدم، او كعبه را طواف كرد ،من نيز طواف كردم . سپس از آنجا خارج شديم، چند قدمي راه نرفته بوديم،كه خود را در جاي نخست، در شام و در حال عبادت الهي مشاهده كردم. آن مرد رفت، در شگفتي فرو رفته بودم كه خدايا اين چه كسي و اين چه كرامتي بود؟ يك سال از اين واقعه گذشت كه باز همان مرد آمد. از ديدن او خوشحال شدم. از من خواست كه با وي همراه شوم و چون سال گذشته مرا به كوفه ، مدينه و مكه برد و به شام بازگرداند. وقتي خواست برود به او گفتم : تو را به خداوندي كه چنين قدرتي را به تو عطا كرده است سوگند مي دهم كه بگويي كيستي ؟
فرمود من محمد بن علي بن موسي بن جعفر هستم .
من اين ماجرا را به دوستان و آشنايان بازگو كردم و اين ماجرا پخش شد تا اينكه مرا دستگير و به ادعاي نبوت به اينجا آوردند .
گفتم: جريان تو را با محمد بن عبد الملك زيات در ميان مي گذارم .
گفت : بازگو كن 
من نامه اي به او كه در آن وقت وزير اعظم معتصم عباسي بود نگاشتم و موضوع را با وي در ميان گذاشتم .
وي در زير نامه من چنين نوشت: نيازي به آزاد كردن او از سوي ما نيست. به كسي كه در يك شب او را از شام به كوفه و از كوفه به مدينه و از مدينه به مكه برد و سپس به شام بازگرداند، بگو تا وي را از زندان رهايي بخشد .
علي بن خالد مي گويد : پس از مشاهده پاسخ وزير معتصم عباسي و نااميد شدن از نجات او با خود گفتم :بايدا نزد او رفته و او را دلداري دهم . چون به زندان رفتم ، ماموران زندان مضطرب و پريشان از اين سوبه آن سو مي دويدند .
جريان را پرسيدم : گفتند زنداني مدعي نبوت كه در غل و زنجير در پشت درهاي بسته و قفل شده بود معلوم نيست به آسمان پر كشيده يا زير زمين فرو رفته و يا مرغان هوا اورا شكار كرده اند .
علي بن خالد كه فردي زيدي مذهب بود با مشاهده چنين واقعه اي به امامت امام جواد (ع) معتقد و از اعتقاد خوب و راسخي بر خوردار شد. 

الخرائج و الجرائج ،ج1،ص380 - بحارالانوار،ج25،ص376 - الكافي ،ج1،ص492
- مدينة المعاجز،ج7 ، ص422 - البرهان ،ج2،ص493 - موسوعة الامام الجواد(ع)،ج1،ص227

 

نقره از برگ زيتون

ابو جعفر طبري از ابراهيم بن سعيد نقل مي كند كه : حضرت امام جواد (ع) را ديدم كه بر برگ درخت زيتون دست مي زد و آن برگها به برگ نقره تبديل مي شد . من آنها را از حضرت گرفتم ، وبا آنها در بازار معامله نمودم. آن برگها نقره خالص بود و هرگز تغييري نكردند .  دلائل الامامة، ص398 - موسوعة الامام الجواد (ع)،ج1،ص228- اثبات الهداة ، ج3 ،ص 345

 

طلا شدن خاك 

اسماعيل بن عباس هاشمي مي گويد : در روز عيدي به خدمت حضرت جواد (ع) رفتم، از تنگدستي به آن حضرت شكايت كردم . حضرت سجاده خود را بلند كرد، از خاك قطعه اي از طلا گرفت. يعني خاك به بركت دست حضرت به پاره اي طلاي گداخته مبدل شد . آن را به من عطا كرد. من آنرا به بازار بردم شانزده مثقال بود .
اثبات الهداة ،ج3 ،ص 338 - بحارالانوار ،ج 50 ،ص 49 - مدينة المعاجز ،ج 7 ،ص373 - موسوعة الامام الجواد (ع)،ج 1 ،ص 253 

 

جاي انگشت بر سنگ 

عمر بن يزيد مي گويد : امام محمد تقي(ع)را ديدم. به آن حضرت گفتم: يا بن رسول الله ، نشانه امامت چيست ؟
حضرت فرمود: امام كسي است كه توان چنين كاري را داشته باشد . دست خود را بر سنگي نهاد و جاي انگشتش بر آن ظاهر شد .


نرم شدن آهن 


راوي نقل مي كند : حضرت امام جواد (ع) را ديدم كه آهن را بدون آنكه در آتش نهد مي كشيد و سنگ را با خاتم خود نقش مي زد .
مدينة المعاجز ،ج7 ،ص322 - اثبات الهداة ،ج3 ، ص 345 - دلائل الامامة ،ص 399 
- نوادر المعجزات ،ص 181 - موسوعة الامام جواد (ع) ،ج1 ،ص 252

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد درویش نژاد |

در مورد آسپيرين، بازگو كردن داستان آن، به‌عنوان نمونه‌اي از تكامل مناسبات بين طب گياهي سنتي و داروشناسي جديد، بي‌فايده نيست.منشا اين دارو را بايد در پوست درخت بيد جستجو كرد، كه درختي از خانواده salix است و معمولاً در مناطق پر‌‌آب مي‌رويد. و تنها هنگامي واقعا شاداب است كه پايه آن در آب باشد. بنابر نظريه عوام، اين به‌معناي آن‌ است كه بيد سرما نمي‌خورد، و به‌همين دليل بايد به كار درمان سرماخوردگي‌هاي همراه با تب، دردهاي مفصلي، و ناراحتي‌هاي مشابه بخورد. و از آنجا كه اين، پوست درخت بيد است كه آن‌را در بر گرفته و گرم نگه مي‌دارد پس خاصيت مورد نظر را بايد در پوست بيد جستجو كرد. در قرن هجدهم، متوجه شدند كه پوست بيد، از لحاظ تلخي شبيه به پوست درختي در پرو به نام «سينكونا» است كه از آن گنه‌گنه مي‌‌‌گرفتند و اين دارو عالي‌ترين وسيله درمان بيماري تب‌آور مالاريا به حساب مي‌آمد. به‌اين‌ ترتيب، جوشانده پوست بيد را براي درمان تب مورد استفاده قرار دادند. در سال 1829 ، «لرو» از فرانسه، موفق شد از پوست بيد ماده‌اي به دست آورد كه خود، آن را «ساليسين» (مشتق از اسم لاتيني اين درخت) ناميد. ديري نگذشت كه داروسازي سوئيسي به نام«پاگن ستشر» از راه تقطير گل اسپيره كوهي (كه گياهي است از خانواده spiraea و آن هم دوست دارد كه پايه‌اش درون آب باشد)‌ ماده‌يي به دست آورد با نام شيميايي «ساليسيلات متيل» كه بسيار شبيه به ساليسين بود. دنباله اين ماجرا به آلمان مي‌‌كشد كه درآنجا، چند سال بعد، ماده مشابه ديگري به نام «اسيد ساليسيليك» براي نخستين بار به‌طور مصنوعي تهيه شد. از اين ماده نيز مشتق ديگري به نام«اسيد استيل ساليسيليك» به دست آمد كه (ضمن اين‌كه كلمه salix كه همان بيد باشد در اسم آن انعكاس يافته) چيزي نيست جز اسم رسمي آسپيرين كه داروي رايج ضد درد است و هجاي «spir»‌ در آن، يادآور منشا گياهي ديگر آن، يعني اسپيره كوهي است.جريانات مشابه اين، منجر به پيدايش تعداد زيادي از داروهاي جديد شده است كه منشا آنها را بايد در گياهاني كه از ديرباز بر بشر شناخته شده بوده‌اند جستجو كرد. به‌عنوان مثال، «افدرين» كه در معالجه آسم به كار مي‌رود از علف «افدرا» به دست مي‌آيد، كه دست كم از 5 هزار سال پيش در طب چين مورد استفاده است. نام گياهان ضد درد پرقدرتي چون سيكران، مهرگياه، ترياك و انقوزه، در قديمي‌ترين رساله‌هاي داروسازي بابل و سومر آمده است.در واقع، قابليت برطرف كردن درد، شايد نخستين پيروزي بزرگ طب بود كه خيلي پيشتر از قابليت طب به درمان بيماري‌ها پديد آمد. در مصر باستان داروهاي مسكن وجود داشت، و در «تب» در حدود سال 1600 (ق.م) رساله طبي نگاشته شد كه حاوي فهرستي بود از هفتصد گياه، از آن جمله گياهان ملين مثل سنا و كرچك، و گياهاني از قبيل گياهان خانواده seilla كه در ناراحتي‌هاي قلبي مورد استفاده‌اند. اين، طب يونان بود كه تحت تاثير طبيباني چون بقرات و ديوسكوريد، ارزش‌درمان كنندگي گياهان طبي را ـ‌جدا از اهميتي كه اين گياهان از لحاظ شعائر و سحر و جادو، براي انسانهاي گذشته داشتند‌‌ـ‌ تثبيت كرد. اما پس از سقوط امپراطوري روم، سحر و جادو مجدداً مسلط شد، و شناخت و مطالعه گياهان طبي مامن خود را در ديرها و صومعه‌ها حست و دانش پزشكي به دست محققان عرب شكوفا شد. ما اكنون مي‌دانيم كه برخي عارضه‌هايي كه در آثار محققان قرون وسطي ذكر شده ـ‌‌مانند نوعي التهاب پوستي كه به «آتش سن‌آنتوان» موسوم است‌ـ ناشي از قارچ‌ِ ريزي است كه به جان غلات مي‌افتد و وقتي عده زيادي از مردم،‌ نان حاصل از اين غله آلوده را مي‌خورند به مسموميت دسته‌جمعي و نيز وهم‌زدگي ـ‌كه در قرون وسطي آن را ناشي از عمل شيطان مي‌دانستند‌ـ دچار مي‌شوند. اما تا قرن هجدهم ـ‌ارجوت كه همان قارچ مورد بحث باشد‌ـ شناخته نشد. جالب است بدانيم كه امروزه ارجوت را در تهيه تعداد زيادي از داروهاي مخصوص معالجه فشار خون و اختلالات خوني ديگر، مورد استفاده قرار مي‌دهند.كشف امريكا توسط سياحان اروپايي و پيدا شدن راه دريايي به هندوستان، انواع جديدي از گياهان را بر آن‌چه كه از دوران باستان شناخته شده بود افزود و باعث غناي هر چه بيشتر فهرست عظيم گياهاني شد كه در طب جديد مورد استفاده‌اند. قرن نوزدهم، نشانگر فصل جديدي در شيوه استفاده از گياهان طبي و به منزله دوره گذرا از شيوه استفاده از گياهان يا معجون‌هاي حاصل از آنها براي مصارف درماني، به شيوه استفاده از مولكولهاي فعال موجود در آنهاست. اين در واقع دوره‌اي است كه طي آن،‌ جهان‌بيني زاياي جوامع نوپاي صنعتي، آغاز به واژگون كردن تصور سنتي از طبيعت مي‌كند. اكنون ديگر طبيعت در نظر آنها چيزي نيست، مگر منبع عظيمي از مواد خام سهل‌الوصول. منابع طبيعي براي بهره‌برداري ساخته شده‌اند و انسان جديد در واقع گاهي بيش از اندازه از آنها بهره‌برداري مي‌كند. دنياي گياهان كه زماني مركب از «شخصيت‌ها»ي فردي گياهان بود، اكنون تنها به منزله معدني تلقي مي‌شود كه تنها وظيفه آن قراردادن مواد خود در اختيار انسان است. با اين همه بايد گفت كه در بسياري از موارد، اين تلقي جديد نسبت به گياهان مزايايي دارد. مثلاً وقتي‌كه مي‌توان از چغندر، ابتدا قند تهيه كرد و سپس به مصرف رساند، هيچ‌كس حتي فكر آن را هم نمي‌كند كه براي شيرين كردن چاي خود، تكه‌اي چغندر در آن بيندازد!با پيش‌رفتن اين جريان، زماني مي‌رسد كه شيمي‌دانان يك ماده فعال معين را مصنوعاً تهيه مي‌كنند، و در آن هنگام ديگر به گياهي كه اين ماده را در اصل از آن تهيه مي‌كردند نيازي نيست. در مرحله بعدي، يعني زماني كه از يك محصول مصنوعي، يك رشته مشتقات گرفته شد و پس از آزمايش به روي حيوانات،‌ به فهرست دايم‌التزايد داروهاي شيميايي افزوده مي‌شود، آن‌گاه ديگر هيچ‌كس به خاطر نمي‌آورد كه روزي روزگاري گياهي بود، كه همين اثرات درماني را ايجاد مي‌كرد. چه كسي امروز به خاطر مي‌آورد كه «آمفتامين»ها كه به عنوان محرك در درمان افسردگي مورد استفاده‌اند، صرفاً اعقاب مصنوعي ماده‌اي طبيعي هستند كه از گياه «افدرا» به دست مي‌آمد؟به اين ترتيب قفسه داروخانه‌هاي امروز، پر است از محصولات مصنوعي كه سر‌منشا بسياري از آنها را بايد در موارد موجود در گياهان طبي جست. انسان به صورتي دم‌افزون مولكولهايي مصنوعي ايجاد مي‌كند كه در دنياي طبيعت نظيري ندارد. و سپس از اين مولكولها موادي را براي مصارف درماني تهيه مي‌كند. اين تركيبات مصنوعي كه هر روز به مقدار بيشتر و بيشتري و براي مصارف گوناگون تهيه مي‌شوند، باعث ايجاد پديده‌اي مي‌گردند كه مي‌توان آن را «آلودگي دارويي» ناميد. با عوارض جدي ناشي از مصرف روزانه مقدار فراواني دارو توسط مردمي كه في‌الواقع بيمار نيستند: داروهاي محرك، داروهاي مسكن، انواع داروهاي اعصاب، قرص‌هاي ضد حاملگي و غيره. تمام اين داروهاي آرام‌بخش كه به مقدار فراوان مورد مصرف تعداد زيادي از افرادِ اساساً تندرست قرار مي‌گيرند، كه به اعتقاد خود،‌ با مصرف اين داروها وضع و حالشان بهتر مي‌شود. واين جز خيالي باطل نيست، چراكه هيچ تضميني نيست كه اثر اين داروها، در درازمدت به نفع شخص باشد.اين است كه عده زيادي از خود مي‌پرسند كه اگر توسعه افسارگسيخته صنعتيِ مبتني بر توليد و مصرف مقادير دم‌افزوني از كالاها ادامه پيدا كند، چه پيش‌خواهد آمد؟اكنون بسياري خواهان آنند كه پژوهش‌هايي در زمينه ابداع شيوه‌هاي درماني ملايم‌تر و نرم‌تر كه براي بدن انسان عوارض كمتري داشته باشد انجام گيرد و همراه با آن، توليد و مصرف گياهان طبي در سطح جهان افزايش چشمگير يابد. اما پيش از بريدن از افراط‌كاري‌هاي تمدن شيمي‌زده‌مان و ابداع يا احياي روش‌هاي درماني‌ايي كه مناسبات انسان و محيط زيستش را بر پايه بهتري قرار دهد، معقول آن است كه يك بار براي هميشه، رابطه بين پزشكي علمي و طب سنتي اطبا و حكيمان را روشن سازيم. ‌چراكه اين شبيه رابطه زن و شوهري است كه از زندگي با يكديگر خسته شده‌اند، اما در عين حال توانايي تنها زيستن را ندارند! آنچه به سرعت لازم است انجام گيرد، آشتي بين اين دو است. و اين چيزي است كه در پژوهشي كه از سوي «سازمان جهاني بهداشت» به عمل مي‌‌آمد، مد نظر قرارگرفت. اين سازمان از كشورهاي عضو خواست كه فهرست كاملاً تازه‌اي از منابع درماني خود، كه گياهان طبي در آن، هنوز جاي مهمي دارند، تهيه كنند.بدون ترديد چنين تحقيقاتي منجر به كشف داروهاي جديد، و ايجاد و تكامل نظريات جديد نسبت به درمان بيماري خواهد شد. نيازي به توضيح نيست كه خردمندي و حس عميق تجربه‌گرايي پيشينيان، غالباً منجر به آن مي‌شد كه علي‌رغم سكونت در قاره‌هاي مختلف،‌ براي معالجه فلان عارضه، از داروي طبيعي يكساني استفاده كنند. چنان‌‌كه ساكنان منطقه حاره، براي چاره كردن بيماري جذام، از مواد حاصل از خانواده نباتيِ يكساني به نام «فلاكورتاسئا» استفاده مي‌كرده‌اند. به عبارت ديگر معالجه‌گراني كه هزاران كيلومتر دور از يكديگر مي‌زيستند، بدون آن‌كه از وجود ديگري خبر داشته باشند، از گياهان مشابهي كه گياه‌شناسان امروزي در يك طبقه جاي مي‌دهند، داروهاي يكساني تهيه مي‌كردند. به عنوان مثال هم «اينكا»ها و هم چيني‌ها، متوجه شده بودند كه زنبق آبي براي تسكين درد و نقصان قوه باء خاصيت دارد.برخورد به چنين تشابهاتي توجه انسان را به سودمندي داروهايي كه در زمانهاي مختلف توسط جوامع مختلف كشف شده‌اند جلب مي‌كند. امروزه تعدادي از كشورها متابع قابل توجهي را صرف ارزيابي مجدد و بررسي علمي سنتهاي درماني خود مي‌كنند. انجام اقداماتي از اين قبيل در سراسر جهان، نه تنها باعث غناي ميراث فرهنگي هر يك از ملتها و جوامع و تمدنها خواهد شد، بلكه همچنين، منابع بيشتري را در اختيار طب جديد خواهد گذاشت. با اين همه چنين پيشرفتي مستلزم برخوردي كاملاً نو به گياهان طبي است. پس از ده‌ها سال پژوهش‌هاي تحليلي به منظور استخراج مواد خاص فعال موجود در گياهان، اكنون بايد تاكيد را در بهره‌برداري از كل گياه قرار داد. از اين لحاظ برخي از اطلاعات كاملاً جديد بوم‌شناختي (اكولوژيك) ممكن است به كار آيد. براي يك بوم شناس (اكولوژيست) يك معلول معين، به هيچ‌وجه محصول يك علت واحد نيست، بلكه حاصل برخورد يك رشته پديده‌هاي هم‌زمان است. بنابراين در يك نظام پيچيده، كل آن نظام از حاصل جمع اجزاي آن فراتر است و درك اولي تنها با شناخت دومي به دست نمي‌آيد. كار كردن ماشين طبيعت حاصل جمع عمل اجزاي آن كه به طور هم‌زمان و در كنار يكديگر باشند نيست، بلكه برآيند كنشهاي متقابل فراوان بين آنها است. درست به همان‌گونه كه ماده و حيات، با فراگذشتن از درجه معيني از پيچيدگي، خواص نويني كسب مي‌كنند. حال اگر گياهان طبي را در نظر گيريم، نظريه فوق به طريق استقرايي، نظريه‌هاي سنتي را كه مطابق آنها يك گياه در تماميت خود واجد خواصي است كه از خواص اجزاي متشكله آن متفاوت است، تاييد مي‌كند. نمونه‌هايي كه بيش از همه در تاييد اين نظر ذكر مي‌شود، خواص كلي ارجوت، ترياك يا ديژيتال است كه با خواص تك تك مواد موجود در آنها آشكارا متفاوت است. اما اين نمونه‌ها آن‌چنان منجز هم نيستند، چه با اندكي توجه به منطق دكارتي، روشن مي‌شود كه خواص يك مخلوط عبارت است از جمع جبري خواص مواد تشكيل دهنده آن. حال آنكه آزمايش با انگنار، در اين مورد نتايج بهتري به دست مي‌دهد. بنا بر نظريه علايم، با مصرف اين گياه تلخ‌مزه، عمل كبد بايد بهتر انجام گيرد، و در واقع چنين نيز هست. در ابتدا خاصيت مورد بحث به يك ماده واحد موجود در اين گياه نسبت داده مي‌شد، و سپس كشف شد كه مواد ديگري نيز در اين قضيه سهم دارند. با اين حال وقتي كه اين مواد به طور جداگانه بر روي موش آزمايش شد، معلوم شد كه اكثر آنها به صورت تنها كاملا بي‌اثر هستند. از سوي ديگر، آزمايش مخلوط اين مواد، به مقدار مساوي نشان داد كه هر چه تعداد مواد در مخلوط بيشتر باشد، اثر آنها قاطع‌تر است. به عبارت ديگر اين امر به خوبي نشان مي‌دهد كه چگونه با امتزاج موادي كه به صورت تنها بي‌اثرند، خواص فعال جديدي بروز مي‌كند. بدون شك چنين پديده‌اي در مورد ساير گياهان، مثل خفچه و سنبل‌الطيب نيز صادق است. هرچند كه ماهيت دقيق اجزاي متشكلة آنها هنوز به درستي تعيين نشده است. درست به همان‌گونه كه نفع عمومي چيزي متفاوت از حاصل‌جمع منافع فردي افراد جامعه است، خواص يك داروي معين نيز از حاصل جمع خواص تمام مواد تشكيل‌دهنده آن متفاوت است. اين به آن معنا است كه لازم است برخورد كاملاًجديدي نسيت به مطالعه گياهان طبي پديد آيد و نيز داروشناسي خاص، آن‌چنان پيش برود كه تمام ماهيت و خواص آنها به نحو مقنع‌تري دانسته شود.چنين است كه به عنوان مثال، مطالعات پروفسور ماسكليه از دانشگاه بوردو، درباره كف يك جنگل كاج، منجر به كشف داروي مهمي شد كه در معالجه اختلالات دستگاه گردش خون به كار مي‌رود. ماسكليه با دريافتن اين نكته كه در كف چنين جنگل‌هايي سبزه نمي‌رويد به اين فكر افتاد كه شايد، علت آن باشد كه سوزن‌برگ‌هاي مرده كاج، محتوي ماده‌اي است كه از جوانه‌زدن دانه‌هاي سبزه جلوگيري مي‌كند. آزمايشهايي كه به روي جوشانده سوزن‌برگ‌هاي مرده انجام شد، نشان داد كه چنين چيزي واقعاً وجود دارد و اثر آن بسيار قوي است. پروفسور ماسكليه توانست آن ماده را استخراج كرده و مورد آزمايش قرار دهد، كه در نتيجه آن معلوم شد كه اين ماده داراي اثر بسيار نيرومندي است كه فعل و انفعالات هورموني حاكم بر طويل شدن و تقسيم سلول‌هاي سبزه را مختل مي‌كند. همچنين معلوم شد كه همين ماده از رشد جنبه‌هاي مضر در سلول‌هاي انسان جلوگيري مي‌كند. به هر حال هنگامي كه براي توليد آن از طريق مصنوعي كوشش به عمل آمد، معلوم شد كه تنها پلي‌مرها واجد چنين خاصيتي هستند، (پلي‌مرها موادي مركب از مولكول‌هاي بسيار بزرگند كه از تركيب واحدهاي شيميايي ساده‌تر به نام مونومر حاصل مي‌شوند). و اما هنگامي كه اين مواد را به ديمرها تجزيه كردند‌ (ديمر حاصل تركيب دو مولكول است) معلوم شد كه تحت تاثير آنها، مقاومت مويرگ‌هاي خوني افزايش مي‌يابد و نتيجتاً سيستم قلب و عروق تقويت مي‌شود. به اين ترتيب مطالعه علت عدم رشد سبزه در جنگل كاج، همراه با جستجوي تركيبات درماني جديد، ‌منجر به كشف درمان جديدي براي بيماري‌هاي دستگاه گردش خون با استفاده از ماده موجود در سوزن‌برگ‌هاي كاج شد. اين قضيه نشان مي‌دهد كه چگونه پژوهش‌هاي علمي،‌ براي رسيدن به نتايج مثبت، گاهي بايد از راه‌هاي كاملاً بديع و پرپيچ و خم بگذرد. جرياناتي ساده‌تر از اين هم هست و آن، آزمايش‌هايي است كه به منظور يافتن خواص گياهان به طور منظم به روي آنها انجام مي‌گيرد. همه ساله‌ چنين آزمايش‌هايي در آزمايشگاه‌هاي موسسات صنعتي و دانشگاهي در مورد هزاران نوع گياه، توسط محققان داروهاي گياهي در چهار‌گوشه جهان صورت مي‌گيرد.امور طبيعت علي‌ رغم ظواهر آن از نظم برخوردار است و فراگردهاي شيميايي گياهان نيز به هيچ‌وجه بي‌حساب نيست. در ميان گياهان يك «روح خانوادگي» موجود است و هر خانواده‌اي نوع خاصي از فعل و انفعالات شيميايي را به بار مي‌آورد، درست به همان‌گونه كه نوع خاصي از گل را به‌وجود مي‌آورد.به هر حال، صرف‌نظر از هر مسيري كه در پژوهش‌ها اتخاذ شود، در سراسر دنيا نسبت به مطالعه گياهان دارويي اقبال جديدي ديده مي‌شود و نشانه‌هاي اميدواركننده‌‌اي دال بر توجه كشورهاي در حال توسعه به داروهاي سنتي خود به چشم مي‌خورد. اين كشورها به تشويق سازمان جهاني بهداشت مبني بر اين‌كه احتياجات درماني مردم خود را از منابع خود تامين كنند و با استفاده از مكاتب طب سنتي، تمدن خود از اتكا به واردات سنگين داروهاي خارجي ـ‌‌كه برتري آنها نيز همواره قطعي نيست‌ـ بكاهند به اين سو روي آورده‌اند. امروزه نيز همچون گذشته،‌ دنياي گياهان طبي دنياي وسيعي است كه افق‌هاي دوردستي را در برابر پژوهش‌ها و پيشرفت‌هاي پزشكي گسترده است.
آسپرين داروی معجزه آسا:
چند رشته مطالعات تازه نشان می دهد که آسپيرين می تواند در برابر سرطان دهان، حلق و مری و همچنين روده از بدن محافظت کند.از يک سو محققان ايتاليايی می گويند که مصرف مرتب آسپيرين برای مدت پنج سال خطر ابتلا به سرطان دهان، حلق و مری را به ميزان دو سوم کاهش می دهد و دو گروه ديگر در آمريکا از تاثير مثبت آسپيرين در پيشگيری از سرطان روده خبر می دهند.اين يافته ها بر شواهد قبلی که نشان می دهد آسپيرين يک داروی معجزه آساست می افزايد.مطالعات قبلی نشان داده است که اين قرص، که بيش از يک قرن پيش ساخته شد، می تواند به پيشگيری از سرطان ريه کمک کند.اکثر مردم اين دارو را برای تسکين درد به کار می برند، اما استفاده از آن برای حفاظت در برابر بيماری های قلبی و حتی آرتروز نيز رايج است. 

تاريخچه:
وقتى نخستين بار در سال 1763 از پودر پوست درخت بيد براى تسكين بيمارى كه از تب رنج مى برد استفاده كردند كسى فكرش را نمى كرد كه سال ها بعد دارويى را از آن كشف كنند كه جان ميليون ها نفر را از خطر مرگ نجات دهد. در آن سال يك كشيش انگليسي به نام ادوارد استون مقاله‌اي در جلسه سلطنتي انگلستان ارائه دادكه در آن استفاده از برگ درخت بيد را حتي در درمان مالاريا نيز موثر معرفي كرده بود. 100 سال پس از مقاله استون، يك پزشك اسكاتلندي دريافت كه با استفاده از ماده‌اي كه از برگ درخت بيد بدست مي‌آيد، عوارض ناشي از رماتيسم به طرز معجزه آسايي كاهش مي‌يابد.
آسپيرين را چه كسي كشف كرد؟
فردريک باير (Fredrich Bayer) در سال 1825 بدنيا آمد. پدر او يک نساج و رنگرز پارچه بود و طبق عادت آن زمان وی در ابتدا شغل و حرفه پدر را برای کار انتخاب کرد و پس از مدتی فعاليت با پدر، در سال 1848 تشکيلاتی مشابه برای خود راه اندازی کرد و در آن حرفه بسيار هم موفق شد.
تا قبل از 1856 برای رنگرزی از مواد رنگی طبيعی استفاده می شد اما با کشف و صنعتی شدن ساخت رنگهای حاصل از مواد نفتی، باير که پتانسيل موجود در اين کشف را بخوبی احساس کرده بود با کمک شخصی بنام فردريک وسکوت (Friedrich Weskott) کمپانی Bayer را راه اندازی کرد.
باير در ماه می سال 1880 در گذشت و تا آن زمان کمپانی هنوز در فعاليت رنگرزی مشغول بود، اما شرکت تصميم گرفت با استخدام تعدادی شيميدان نوآوری هايی در اين صنعت بوجود آورد و اين اتفاق هم افتاد اما نه در صنعت رنگرزی.
هنگامی که فليکس هوفمن (Felix Hoffmann) در حال انجام آزمايش با يکسری از ضايعات رنگی بود تا شايد بتواند دارويی برای درمان درد ناشی از بيماری پدرش بدست آورد توانست به پودری دسترسی پيدا کند که امروزه شما آنرا به نام آسپرين می شناسيد.
هوفمن آسپرین را کشف نکرد:
آسپرين چهل سال قبل توسط يک شيميدان فرانسوی کشف شده بود، اين شيميدان بخوبی می دانست که پودر اسيد استيل ساليسيليک (acetylsalicylic acid) دارای خاصيت شفا بخشی بسيار می باشد. در واقع بيش از 3500 سال بود که بشر اين پودر را می شناخت چرا که در سال 1800 يک باستان شناس آلمانی که در مصر تحقيق می کرد، با ترجمه يکی از پاپيروس های مصری متوجه شد که بيش از 877 نوع مواد دارويی برای مصارف مختلف در مصر باستان شناخته شده بود که يکی از آنها همين پودر اسيد بود که برای برطرف کردن درد از آن استفاده می شد.
در برخی از شواهد و نوشته های ديگری که در يونان بدست آمده است نيز مشخص شده که بشر حدود 400 سال پيش از ميلاد از شيره پوست درخت بيد برای درمان تب و درد استفاده می کرده است. همچنين آنها هنگام زايمان زنان از اين ماده برای کاهش درد استفاده می کردند. امروزه مشخص شده که ماده موجود در اين شيره چيزی جز اسيد ساليسيليک نيست.
ثبت رسمی کشف آسپرین:
ماه مارچ 1899 کمپانی باير رسما" محصول خود بنام آسپرين را به ثبت رساند و به دنبال آن در ساير کشورهای جهان نيز تحقيقاتی گسترده راجع به اين دارو انجام گرفت بگونه ای که هنگام بازنشستگی هوفمن در سال 1928، آسپرين در تمام دنيا شناخته شده بود.
سپس شيمي‌دانان آلي بر آن شدند كه اين ماده را شناسايي و جداسازي كنند. و پس از تلاش فراوان يك كربوكسيليك اسيد همراه با يك عامل فنلي را شناسايي كردند و به مناسبت منبع آن كه درخت بيد يا سايدكس بوده آن را ساليسيليك اسيد ناميدند كه فرمول آن مطابق زير است:

سنتز استيل ساليسيليک اسيد (آسپرين) :

بوسيله استيله کردن عامل OH در ساليسيليک اسيد براحتی ميتوان آسپرين تهيه کرد. اين کار به روشهای متفاوتی امکان پذير است. يکی از اين روشها استفاده از استيک انيدريد در محيط اسيدی مي باشد که با توجه
به نقش کاتاليستی اسيد معمولا در حضور استيک اسيد يا سولفوريک اسيد انجام مي شود.
روش مورد بحث ديگر استفاده از استيل کلريد در حضور پيريدين می باشد.
بخش عملی :
الف) سنتز آسپرين با استفاده از استيک انيدريد:

در يک ارلن 250 ميلی ليتری 2.5 گرم ساليسيليک اسيد را با 3.5ميلی ليتر استيک انيدريد مخلوط کنيد و 3-2قطره سولفوريک اسيد غليظ به آن اضافه کنيد. مخلوط واکنش را ضمن هم زدن در يک حمام آب به مدت 15 دقيقه در دمای 60 درجه سانتيگراد حرارت دهيد. آن را سرد کرده و در يک بشر حاوی 38 ميلی ليتر آب سرد همراه با هم زدن بريزيد. رسوب را با کمک قيف بوخنر صاف کرده و با آب سرد بشوييد. پس از خشک کردن راندمان و نقطه ذوب را تعيين کنيد.
برای خالص سازی کامل می توان بر روی محصول در حلال بنزن تبلور مجدد انجام داد. برای اين کار آب حلال مناسبی نمی باشد.هم چنين مي توانيم به منظور خالص سازي آسپيرين 7.5ميلي ليتر اتانول را با 17 ميلي ليتر آب مخلوط ودر حمام آب گرم حرارت دهيم تا دماي آن به 65 درجه برسد.سپس آسپيرين ناخالصي را كه تهيه كرده ايم به اين مخلوط اضافه مي كنيم و آن را حل مي كنيم.محلول را سرد كرده تا بلورهاي جديد تشكيل شود و با قيف بوخنر آن را صاف مي كنيم. پس از تبلور مجدد راندمان و نقطه ذوب را محاسبه نموده و با مرحله قبل مقايسه کنيد.
نكته1: ريختن آب براي تبديل انيدريك استيك به استيك اسيد انجام مي شود و به اين ترتيب بلور حاصل مي شود.توجه به اين نكته لازم است كه اسيد ساليسيليك در اسيد استيك حل مي شود بنابراين تغييري قابل مشاهده اي تا قبل از ريختن آب انجام نمي شود.به اين ترتيب ريختن آب و توليد استيك اسيد كه آسپيرين در آن حل نمي شود موجب تشكيل بلور خواهد شدو آسپيرين ناخالص رويت مي شود.
نكته2: براي اطمينان از اينكه واكنش بين مواد موجود در ارلن انجام شده است مي توانيم از FeCL3 استفاده كنيم.در صورتيكه واكنش بين محتويات ارلن انجام شده باشد با اضافه كردن اين ماده رنگي مشاهده نمي شود ولي اگر واكنش انجام نشده باشد پس از افزودن اين ماده كمپلكس بنفش رنگي مشاهده خواهد شد. علت اصلي اين موضوع از بين رفتن گروه OHدر ماده اوليه است.

ب) سنتز آسپرين با استفاده از استيل کلريد:

در يک ارلن 250 ميلی ليتری 6 گرم ساليسيليک اسيد را در 5 ميلی ليتر پيريدين حل کنيد. ارلن را در حمام يخ بگذاريد و 5 ميلی ليتر استيل کلريد را از داخل يک قيف جدا کننده قطره قطره و همراه با بهم زدن شديد به محلول داخل ارلن اضافه کنيد. پس از اتمام افزايش، مخلوط واکنش را در يک حمام آب به مدت 5 دقيقه گرم کنيد و سپس سرد نمائيد. هنگام سرد کردن يک جسم نيمه جامدی تشکيل می گردد که حدود 60 ميلی ليتر آب سرد و چند تکه يخ به آن اضافه کنيدو مخلوط را به هم بزنيد. کريستالهارا با قيف بوخنرصاف کرده و با آب سرد بشوييدو سپس خشك كنيد و نقطه ذوب و راندمان را محاسبه كرده و به روش قبلي خالص كنيد.

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد درویش نژاد |

بل از قرن بيستم
• زلزله شانكسي (1556). مرگبارترين زلزله شناخته شده تاريخ در چين كه تلفات آن 830000 نفر تخمين زده شده است.
• زمين لرزه داور استریتس سال 1580 (1580).
• زلزله كاسكاديا(1700).
• زلزله هاي كامچاتكا (1737 و1952).
• زلزله ليسبون در سال 1755 /زلزله يسبون (1755).
• زلزله نيومادريد (1811) ويك زلزله ديگر (1812) كه هر دو درشهر كوچك ميسوري رخ دادند؛ اين زلزله به عنوان قوي ترين زلزله در آمريكاي شمالي گزارش شده و مسير رودخانه مي سي سي پي را موقتا تغيير داد.
• زمين لرزه فورت تجون (1857). بزرگي آن بيش از 8 درجه ريشتر تخمين زده شده واز آن به‌عنوان قوي ترين زلزله تاريخ كاليفرنياي جنوبي ياد مي شود.
• زلزله لون ولي (1872). لرزه شناسان مي گويند كه شايد قوي تري زلزله اي باشد كه در كاليفرنيا اندازه گيري شده و بزرگي آن 1/8 درجه در مقياس ريشتر تخمين زده شده است.
• زمين لرزه چارلستون (1886). بزرگ‌ترين زلزله درجنوب شرقي ايالات متحده كه 100 نفرراكشت .
• زمين لرزه آسام در سال 1897 (1897). يك زلزله بزرگ با اندازه بيش از 8 ريشتر كه همه ساختمان ها را ويران كرد.
قرن بيستم
• زلزله سانفرانسيسكو در سال 1906/زلزله سانفرانسيسكو (1906). بين 7/7 و3/8 ريشتر بود و تقريبا 3000نفر را كشته و400ميليون دلار خسارت به بار آورد؛ ويرانگرترين زلزله تاريخ كاليفرنيا و ايالات متحده است .
• زمين لرزه گريت كانتو (1923). اين زلزله در جزيره هانشو در ژاپن رخ داد و بيش از 140000نفر را درتوكيو و اطراف آن كشت .
• زلزله ناپير (1931). 256 كشته.
• زلزله لانگ پيچ در سال 1933.
• زلزله آسام درسال 1950 (1950). زلزله به بزرگي 6/8 در]] آسام ]] هند.
• زلزله هاي كامچاتكا (1952 و1737).
• زمين لرزه گريت كرن كانتي (1952). اين زمين لرزه دومين ريززلزله (tremor) قدرتمند تاريخ كاليفرنياي جنوبي است كه مرکز اصلی آن در 60 مايلي شمال لس آنجلس قرار داشت. خسارات عمده آن در بيكرزفيلد كاليفرنيا بود و لس آنجلس را نيز تكان داد .
• كويك ليك (1959). يك درياچه را در مونتاناي جنوبي در ايالات متحده ايجاد كرد.
• زلزله گريت چيليان (1960). بزرگ‌ترين زلزله اي كه تاكنون ثبت شده؛ بزرگي آن 5/9 درجه در مقياس اندازه گشتاور مي باشد وباعث ايجاد سونامي هايي در سراسر اقيانوس آرام شد .
• زمين لرزه جمعه خوب (1964). درآلاسكا رخ داد و سومين زلزله بزرگ ثبت شده به اندازه M 2/9 است و باعث ايجاد سونامي هايي در سراسر اقيانوس آرام شد .
• زمين لرزه آنكاش در سال 1970 (1970). باعث رانش زمين شدوشهر يوگاي ، پرو را دفن كرد كه منجر به كشته شدن بيش از 40000نفر گرديد .
• زلزله سيلمار (1971) باعث آسيبهاي زياد و غير منتظره در پل هاي بزرگ راه ها وباندهاي هواپيما در سن فرناندو ولي شد، در نتيجه براي جلوگيري از ويراني آزادراه ها در زلزله بعدي كاليفرنيا (1989) براي اولين بار به مقاوم سازي اين ساختارها (با سرعت كم ) پرداختند.
• زلزله مانوگوا (1972) كه بيش از 10000نفر را كشته و%90از شهر را ويران كرد . اين زلزله در نيمه شب 23 دسامبر 1972 رخ داد.
• زمين لرزه فريول (1976) كه در 6 مي بيش از 2000نفر را در شمال ايتاليا به كام مرگ فروبرد .
• زلزله تانگشان (1976) مخرب ترين زمين لرزه عصر جديد است .آمار رسمي تلفات آن 255000نفر اعلام شد اما بسياري از كارشناسان معتقدند كه دويا سه برابر اين تعداد دراين زلزله كشته شده اند.
• گواتمالا(1976). منجر به مرگ 23000 نفر مصدوم شدن 77000نفر وويراني 25000 خانه شد .
• زلزله كوالينگا ،كاليفرنيا (1983). 5/6 درجه در مقياس ريشتر در قسمتي از گسل سن آندرياس. شش نفر كشته شدند مركز شهر گوالينگا ، كاليفرنيا ويران شد و ميدان هاي نفتي دچار آتش سوزي شدند.
• زلزله بزرگ مكزيك (1985) بيش از 65000 نفر را به كام مرگ فروبرد (هرچند گمان مي رود به دليل ناپديد شدن مردم بيش از 30000 نفر كشته شده باشند ).
• زلزله ويتيرنروز (1987) .
• زلزله لينناكان /زلزله ارمني (1988) .بيش از 25000 نفر كشته شدند.
• زمين لرزه لوماپريتا (1989) . به شدت سانتاكروز ،كاليفرنيا/ سانتاكروز ، سانفرانسيسكو واكلند ،كاليفرنيا دركاليفرنيا را تحت تاثير قرار داد. به اين زمين لرزه سري جهاني نيز مي گويند. این زلزله درست در زمان برگزاری سري جهاني (مسابقات جهانی گلف) رخ داد. این زلزله لزوم بازسازی ساختهر جاده ها و پل ها را آشکار ساخت.
• زلزله لندرز ،كاليفرنيا (1992) خسارت هاي جدي در شهر كوچك يوكاولي ، كاليفرنيا به بار آورد ودر10ايالت غربي ايالات متحده احساس شد . 3ساعت بعد يك ريز زلزله به بزرگي 4/6 رخ داد و در سراسر كاليفرنياي جنوبي احساس شد .
• زلزله نورتريج در سال 1994/زلزله نورثريج ، كاليفرنيا (1994). خسارت هاي وارده معايب مقاومت لرزشي در ساختار ساختمان هاي كم ارتفاع جديد را نشان مي داد.
• زلزله بزرگ هانشين (1995). بيش از 6400نفر را در كوبه و اطراف آن واقع در ژاپن قرباني گرفت .
• زلزله ايزميت در سال 1999 درتركيه ، زلزله ايزميت (1999 ) بيش از 17000 نفر را در شمال غربی ترکیه به کام مرگ فرستاد
• ]]هکتور ماین | زلزله هکتور ماین [[ (1999). يك زلزله 1/7 ريشتري كه مركز اصلي آن در 30 مايلي شرق بارستوف ، كاليفرنيا قرار داشت و به طور گسترده در كاليفرنيا و نوادا احساس شد.
• زلزله Duzce (19999) .
• زلزله چي چي (1999)
• زلزله باكو در سال 2000/ زلزله باكو (2000).
قرن بيست ويكم
• زلزله گجرات در سال 2001/ زلزله گجرات (2001).
• زلزله دودلي درسال 2002 /زلزله دودلي (2002
• زلزله نيسکوالي (2001)
• زلزله بم ، ايران سال 2002 # / زلزله بم (2003). بيش از 40000نفر گشته گزارش شدند.
• زلزله پارك فيلد / زلزله پارك فيلد ،كاليفرنيا (2004). اين زلزله بزرگ نبود (6درجه ) اما پيش بيني شده ترين ومجهزترين زمين لرزه اي بود كه تا كنون ثبت شده واحتمالاً نگرشي را ايجاد مي كند كه مي تواند براي پيش بيني زلزله هاي آينده درجاهاي ديگر با گسل هاي لغزشي – ضربه اي مشابه مفيد باشد.
• زلزله چوتسودرسال 2004/ زلزله چوتسو (2004) .
• زلزله اقيانوس هند در سال 2004/ زلزله اقيانوس هند.(2004). يكي از بزرگ‌ترين زلزله هايي است كه درتاريخ ثبت شده و مقدار گشتاوري آن 1/9 تا3/9 است . مركز اصلي آن در سواحل جزيره سوماترا در اندونزي بود ؛ اين زمين لرزه عظيم باعث به وجود آمدن مجموعه اي از سونامي هاي غول پيكر شد كه سواحل چند كشور را در نورديد و 229000نفررا به كام مرگ فرستادند. از اين زلزله به عنوان يكي از بدترين بلاياي طبيعي سياره زمين ياد مي شود.
• زلزله سال 2005 در سوماتران /زلزله سوماتران (2005).
• زلزله فاكووكا در سال 2005/ زلزله فاكووكا (2005).
• زلزله سال 2005 كشمير /زلزله كشمير (2005). بيش از 79000 نفر كشته شدند . عده بيشتري در خطر زمستان كشمير قرار داشتند. – نياز به بهنگام سازي دارد .
• زلزله درياچه تانگانيا (2005).
• زلزله جاوه در ماه مي سال 2006/ (2006).
• زلزله جاوه در جولاي 2006/ زلزله 7/7 درجه اي جاوه در جولاي 2006 كه باعث فعال شدن سونامي شد . (2006).
• زلزله 3/6 درجه اي جاوه در جولاي 2006 (2006).
• زلزله 6/6 درجه اي سلبس در جولاي 2006(2006).
• زلزله 9/5 درجه اي ميكواكان در آگوست 2006 (2006).
• زلزله 6درجه اي خليج مكزيكو درسپتامبر 2006(2006).
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد درویش نژاد |

اسطرلاب دستگاه کوچکی است که برای تعیین بعضی مشخصات زمان ومکان آسمان به کار میرود. به فارسی "جام جم" نامیده می شود ولی به تدریج کلمه یونانی اسطرلاب برای آن متداول شده است... اسطرلاب

اسطرلاب دستگاه کوچکی است که برای تعیین بعضی مشخصات زمان ومکان آسمان به کار میرود. به فارسی "جام جم" نامیده می شود ولی به تدریج کلمه یونانی اسطرلاب برای آن متداول شده است.اسطرلاب رایج و معمولی دستگاه و صفحه مدور فلزی است که از جنس برنز یا برنج و یا از آهن وفولاد و یا تخته به طرز بسیار دقیق و ظریف و مستحکمی ساخته شده و برای مطالعات ومحاسبات کارهای نجومی از قبیل پیدا کردن ارتفاع و زاویه آفتاب محل ستارگان و سیارات و منطقه البروج و به دست آوردن طول و عرض جغرافیایی محل در تمام مدت شبانه روز و فصول مختلف سال و همچنین برای بدست آوردن ارتفاع کوهها و پهنای رودخانه ها و سایر عوارض طبیعی زمین و تعیین ساعات طلوع و غروب یکایک ستارگان ثوابت و سیاراتی که نام آنها بر شبکه اسطرلاب نقش بسته و برای محاسبه ساعات طلوع و غروب آفتاب هر محل(علی الخصوص در دوره اسلام که تعیین ساعات نماز هم برآن اضافه شد) ساخته شده است. با توجه به این حقیقت که در هنگام استفاده از دستگاه مذکور هیچ احتیاجی جهت به کاربردن و دانستن فرمولهای ریاضی نیست.(مانند خط کش محاسبه ای که به وسیله مهندسین به کار برده میشود.) 

ریشه لغوی و ایرانی استرلاب
بر طبق اسناد بدست آمده در ماوراء النهر ، این دستگاه را «استاره‌لاب» می‌گفتند. «استاره» یا «استره» که یونانیان «استاریوس» می‌نامند، همان ستاره و نام ایرانی است و «لابیدن» از مصدر پارتی به معنی «تابیدن» است.

«حسن اسوار» از دانشمندان زرتشتی سده چهارم هجری در کتاب «المبتدا بعلم النجوم» می‌نویسد: «کتابی از علمای اسکندریه به دستم رسید که در آن اعلام داشته بود بنیاد دانش نجوم را در جهان منجم ایرانی «استره-دوقوس فوقانی» در 3200 سال پیش از جنگ تروا بنیان نهاده است» چون جنگهای ده ‌ساله تروا 1500 سال پیش از میلاد صورت گرفت، نزدیک به 6700 سال از عمر این دانش می‌گذرد. با این سند خلاف گفته غربیان که استرلاب و نام آن یونانی معرفی می‌نمایند، ثابت می‌گردد.

استرلاب را ایرانیان مسلمان جام جم یا جام جهان‌نما و یا آینه جم می‌خواندند. «جم» با پسوند «شید» ، «جمشید» نامیده می‌شود که از بزرگترین منجمان و ریاضیدانان و فیزیکدانان ایرانی است که در تاریخ اساطیری ایران تا مقام خداوندی ارتقا یافت.
حافظ در غزلی از آینه جام نام می‌برد که منظورش همان استرلاب است که جهان را مانند جام آینه‌واری به آدمی نشان می‌دهد. قدیمیترین کتاب جامع به زبان پارسی دری درباره استرلاب و ستاره ‌شناسی ، کتاب «روضه المنجمین» نام دارد که آنرا «شهمردان» فرزند ابی‌الخیر رازی در سده پنجم هجری تألیف کرده است.

 

 

تاریخچه:

نام‌چندنوع‌ابزار اندازه‌گيري‌ نجومى‌كه‌براي‌سنجش‌ ارتفاع‌، سمت‌، بعد و ميل‌ خورشيد و ستارگان‌، تعيين‌ وقت‌ در ساعات‌ روز و شب‌، قبله‌ و زمان‌ طلوع‌ و غروب‌ آفتاب‌ و مقاصد ديگر - كه‌ از بسياري‌ نتوان‌ شمرد - به‌ كار مى‌رفته‌ است‌ (بيرونى‌، التفهيم‌...، 285، فى‌ علم‌...، 2-7). اين‌ دستگاه‌ كه‌ گاه‌ آن‌ را كهن‌ترين‌ ابزار علمى‌ جهان‌ مى‌خوانند، احتمالاً در سدة 3 ق‌م‌ در يونان‌ ساخته‌ شده‌ است‌. در حقيقت‌، در دوران‌ شكوفايى‌ دانش‌ ستاره‌شناسى‌ يونانيان‌، دو دستگاه‌ اندازه‌گيري‌ متفاوت‌، يكى‌ به‌ نام‌ اسطرلاب‌ حلقوي‌3، و ديگري‌ به‌ نام‌ اسطرلاب‌ مسطح‌4 مورد استفاده‌ بوده‌ است‌. آنچه‌ بطلميوس‌5 در مجسطى‌ (ص‌ با عنوان‌ اسطرلاب‌ از آن‌ سخن‌ مى‌گويد، همان‌ نوع‌ حلقوي‌ اسطرلاب‌ است‌ كه‌ بعدها در جهان‌ اسلام‌ ذات‌الحلق‌ ناميده‌ شد و برخى‌ نيز آن‌ را اسطرلاب‌ ذات‌ الحلق‌ ناميدند (نك: ابن‌ نديم‌، 332- 333؛ بيرونى‌، قانون‌...، 2/798-801؛ يعقوبى‌، 107، 109-110؛ پاولى‌، ؛ II(2)/1798 كلامروت‌، 25 -23 ؛ تومر، .(323 گفته‌ مى‌شود ابرخس‌ (د پس‌ از 127ق‌ م‌) دگرگونيهايى‌ در اين‌ ابزار به‌ وجود آورده‌ بوده‌، و احتمالاً بطلميوس‌ (سدة 2م‌) نيز به‌ ابتكار خويش‌ اجزائى‌ بدان‌ افزوده‌ بوده‌، و آن‌ را براي‌ اندازه‌گيري‌ تفاوت‌ طول‌ نجومى‌ ماه‌ و خورشيد و نيز تعيين‌ موضع‌ هر ستاره‌ نسبت‌ به‌ دائرة البروج‌، يعنى‌ طول‌ و عرض‌ نجومى‌ آن‌، مورد استفاده‌ قرار مى‌داده‌ است‌ (ابن‌ نديم‌، 342؛ كينگ‌، «مجموعه‌ها...1»، 106 ؛ پاولى‌، .(II(2)/1798-1799
سونِسيوس‌ِ سورنى‌2 (د ح‌ 415م‌) نيز از جهان‌نمايى‌ سخن‌ مى‌گويد كه‌ گويا خود وي‌ پايه‌هاي‌ نظري‌ آن‌ را تكميل‌ كرده‌ است‌. وي‌ مى‌افزايد كه‌ آن‌ پايه‌هاي‌ نظري‌ را از يك‌ رسالة ابرخس‌ كه‌ بطلميوس‌ نسبت‌ به‌ آن‌ بى‌توجهى‌ نشان‌ داده‌، برگرفته‌ است‌ (نك: سارتن‌، ؛ I/193-194 پاولى‌، ؛ II(2)/1799 هارتنر، .(2531-2532
دربارة سرچشمة بابلى‌ اسطرلاب‌ نيز سخنانى‌ گفته‌ شده‌، و در اين‌ زمينه‌ شواهدي‌ از قبيل‌ الواح‌ سفالين‌ مشابه‌ اسطرلاب‌ مسطح‌ - كه‌ در ويرانه‌هاي‌ بابل‌ به‌ دست‌ آمده‌، و شامل‌ خطوط و دواير و نقش‌ چند ستاره‌ است‌ - و نيز قراينى‌ مانند آگاهيهاي‌ پراكنده‌ پيرامون‌ گسترة پژوهشهاي‌ نجومى‌ دانشمندان‌ بابلى‌ ارائه‌ شده‌ است‌. اين‌ نيز روشن‌ است‌ كه‌ يونانيان‌ در زمينة ستاره‌شناسى‌، از بابليان‌ درسهاي‌ بسيار آموخته‌اند؛ اما به‌ اعتقاد پژوهشگران‌ تاريخ‌ نجوم‌، اين‌ شواهد و قراين‌ براي‌ اثبات‌ اختراع‌ اسطرلاب‌ در بابل‌ و آشور، و انتقال‌ بعدي‌ آن‌ به‌ يونان‌ كفايت‌ نمى‌كند (همو، 2534 ؛ فرنسيس‌، 9؛ وان‌ در وردن‌، .(674-676
همچنين‌ سخنانى‌ كه‌ دربارة دستگاهى‌ به‌ نام‌ عنكبوت‌3، ساختة اويدوكسوس‌ (سدة 4ق‌م‌) يا آپولونيوس‌ (سدة 3ق‌م‌) به‌ عنوان‌ يكى‌ از مراحل‌ ابتدايى‌تر اسطرلاب‌ گفته‌ شده‌، از واقعيت‌ بسيار دور است‌ و آن‌ دستگاه‌ در حقيقت‌نوعى‌ساعت‌آفتابى‌ ؛ II/751Šýøª)–¨ù¢ø“ هارتنر، 2531 ؛ پاولى‌، ؛ II(2)/367-368 بريتانيكا، ميكرو، .(I/606
آنچه‌ در منابع‌ اسلامى‌ دربارة ساختن‌ اسطرلاب‌ و كاربرد آن‌ در دوران‌ باستان‌ آمده‌، با افسانه‌ آميخته‌ است‌. در شماري‌ از اين‌ مآخذ، اختراع‌ اين‌ ابزار را گاه‌ به‌ فرزند هرمس‌ حكيم‌ و گاه‌ به‌ فرزند ادريس‌ پيغمبر - كه‌ گويا لاب‌ نام‌ داشته‌ است‌ - نسبت‌ مى‌دهند و با بيان‌ يك‌ وجه‌ اشتقاق‌ عاميانه‌، واژة اسطرلاب‌ را برگرفته‌ از نام‌ او مى‌شمارند (ابن‌ نديم‌، همانجا؛ ابونصر، 301؛ شهمردان‌، 118؛ ابن‌ خلكان‌، 6/52). گفتنى‌ است‌ كه‌ خوارزمى‌ اينگونه‌ توجيهات‌ را سخيف‌ شمرده‌ است‌ (ص‌ 233).
دربارة معنى‌ واژة اسطرلاب‌، گذشته‌ از روايات‌ افسانه‌وار، در منابع‌ اسلامى‌ به‌ چند روايت‌ كه‌ به‌ مفهوم‌ اصل‌ يونانى‌ واژه‌ بسيار نزديك‌ است‌، برمى‌خوريم‌: حمزة اصفهانى‌ تركيب‌ ستاره‌ياب‌ را نقل‌ كرده‌، و اسطرلاب‌ را معرب‌ آن‌ شمرده‌ است‌. در موارد ديگري‌ با تصريح‌ به‌ اصل‌ يونانى‌ اين‌ واژه‌، آن‌ را به‌ غلط ترازوي‌ ستارگان‌، يا ترازوي‌ آفتاب‌، آينة ستارگان‌ و همانند آنها ترجمه‌ كرده‌اند (همو، 232-233؛ ابوعلى‌ فارسى‌، 73؛ بيرونى‌، شهمردان‌، همانجاها؛ كوشيار، 65).ممكن‌ است‌ تركيب‌ ستاره‌ ياب‌ در واقع‌ نيز ابتكار ستاره‌شناسان‌ ايرانى‌، و مستقل‌ از واژة يونانى‌ بوده‌ باشد (قطعه‌اي‌ از افراد...، 66). ماشاءالله‌ يهودي‌ (سدة 4ق‌) در رساله‌اي‌ در باب‌ اسطرلاب‌ كه‌ اصل‌ عربى‌ آن‌ از ميان‌ رفته‌، و تنها ترجمة لاتين‌ آن‌ بر جاي‌ مانده‌، معادل‌ درست‌ واژة اسطرلاب‌ را به‌ صورت‌ «اخذ الكواكب‌» نقل‌ كرده‌ بوده‌ است‌ (ص‌ 63). اين‌ برگردان‌ در برخى‌ رساله‌هاي‌ نجومى‌ سده‌هاي‌ بعد، از جمله‌ در آثار زرقالى‌ (ص‌ 69) و موسى‌ بن‌ ابراهيم‌ (ص‌ 72) تكرار شده‌ است‌ (نك: كينگ‌، «ريشه‌...4»، .(47 اين‌ ابزار در برخى‌ منابع‌ كهن‌، ذات‌ الصفائح‌ ناميده‌ شده‌ است‌ (يعقوبى‌، 112؛ صوفى‌، 2).
اسطرلاب‌ در آغاز به‌ شكل‌ كره‌ ساخته‌ مى‌شد. در جهان‌ اسلام‌ نيز به‌ رغم‌ آشنايى‌ با اسطرلاب‌ مسطح‌، نخست‌ به‌ اسطرلاب‌ كروي‌ توجه‌ بيشتري‌ نشان‌ داده‌ شد. از جابر بن‌ سنان‌ (سدة 3ق‌) به‌ عنوان‌ نخستين‌ سازندة اسطرلاب‌ كروي‌ در جهان‌ اسلام‌ ياد مى‌شود (ابن‌ نديم‌، 342- 343؛ سارتن‌، .(I/602 فضل‌ بن‌ حاتم‌ نيريزي‌ (سدة 3ق‌) نيز طى‌ رساله‌اي‌ دربارة اسطرلاب‌ كروي‌، از مزاياي‌ آن‌ بر اسطرلاب‌ مسطح‌ ياد كرده‌ است‌ (همانجا؛ VI/192 ؛ GAS, نيز نك: ه د، كرة فلكى‌). گفته‌ مى‌شود كه‌ بطلميوس‌ مبتكر اسطرلاب‌ مسطح‌ بوده‌ است‌. در اين‌ زمينه‌ نيز افسانه‌هايى‌ نقل‌ كرده‌اند (ابن‌ خلكان‌، همانجا). طرح‌ و ساخت‌ اين‌ نوع‌ اسطرلاب‌ مستلزم‌ آشنايى‌ با ترسيم‌ تصوير فضاي‌ سه‌ بعدي‌ بر صفحة مسطح‌ است‌ كه‌ ابرخس‌ و بطلميوس‌ به‌ خوبى‌ از آن‌ آگاهى‌ داشتند (كينگ‌، «مجموعه‌ها»، .(106 ابن‌ نديم‌، ابيون‌ بطريق‌ را مبتكر اسطرلاب‌ مسطح‌ مى‌شمارد (ص‌ 342). سهولت‌ حمل‌ و نقل‌ اسطرلاب‌ مسطح‌ به‌ زودي‌ مزاياي‌ اسطرلاب‌ كروي‌ را در سايه‌ نهاد. در نتيجه‌، اسطرلاب‌ مسطح‌ همه‌ جا متداول‌ گرديد (بيرونى‌، استيعاب‌...، گ‌ 47 الف‌ - ب‌).
در اواخر سدة 5م‌ فن‌ ساختن‌ و كاربرد اسطرلاب‌ در بيزانس‌ به‌ اوج‌ خود رسيد و پس‌ از وقفه‌اي‌ تا سده‌هاي‌ ميانه‌ ادامه‌ يافت‌ ( پاولى‌، ؛ II(2)/1798 كينگ‌، همانجا). از اين‌ دوران‌ تنها يك‌ اسطرلاب‌ در دست‌ است‌ كه‌ در 1062م‌ در آسياي‌ صغير ساخته‌ شده‌، و نوشته‌هاي‌ روي‌ آن‌ به‌ زبان‌ يونانى‌ است‌. از جهان‌ اسلام‌ اسطرلابهاي‌ قديم‌تري‌ بر جاي‌ مانده‌ است‌ (همانجا؛ هارتنر، .(2532
در سدة 2ق‌/8م‌ فرهنگ‌ نوپاي‌ اسلامى‌ در شهر حرّان‌، واقع‌ در جنوب‌ آناتولى‌ كنونى‌ با اسطرلاب‌ آشنايى‌ يافت‌ و اخترشناسان‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ ساختن‌ اين‌ ابزار و استفاده‌ از آن‌ پرداختند. طى‌ يك‌ هزار سال‌ بعد، منجمان‌ مسلمان‌ هزاران‌ اسطرلاب‌ ساختند و صدها رساله‌ دربارة آن‌ نوشتند و دانشمندانى‌ مانند ابراهيم‌ بن‌ حبيب‌ (ه م‌)، ابن‌ حبش‌، على‌ بن‌ عيسى‌ اسطرلابى‌، فضل‌ بن‌ حاتم‌ نيريزي‌ و جابر بن‌ سنان‌ در اين‌ فن‌ برجستگى‌ يافتند (ابن‌ نديم‌، 332-342، 343؛ سارتن‌، 602 566, 548, .(I/530,
ابو جعفر بن‌ احمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ حبش‌ رساله‌اي‌ دربارة اسطرلاب‌ مسطح‌ نوشت‌ (ابن‌ نديم‌، 334؛ قفطى‌، 396). بسياري‌ نيز به‌ ابتكاراتى‌ در طرح‌ اسطرلاب‌ و ساختن‌ انواع‌ گوناگونى‌ از آن‌ پرداختند.
بعدها، در سدة 6ق‌/12م‌ شرف‌الدين‌ مظفر طوسى‌ منجم‌، اسطرلابى‌ به‌شكل‌ خط كش‌ ساخت‌ كه‌ اسطرلاب‌ خطى‌ يا عصاي‌ طوسى‌ ناميده‌ شد، اما به‌ علت‌ آنكه‌ كار چندانى‌ از آن‌ برنمى‌آمد، كاربرد گسترده‌اي‌ نيافت‌؛ با اينهمه‌، در تاريخ‌ نجوم‌ اين‌ نوع‌ اسطرلاب‌ موضوع‌ بحثها و گفت‌ و گوهاي‌ بسياري‌ بوده‌ است‌ (ابن‌ نديم‌، همانجا؛ زوتر، .(13-15 شماري‌ اندك‌ از اسطرلابهايى‌ كه‌ تاكنون‌ باقى‌ مانده‌اند، مربوط به‌ دوران‌ شكوفايى‌ دانش‌ نجوم‌ در جهان‌ اسلام‌، يعنى‌ سده‌هاي‌ 3-9ق‌/ 9- 15م‌ و شماري‌ بيشتر مربوط به‌ سده‌هاي‌ بعد است‌. نوآوريهاي‌ عمده‌ در ساخت‌ اسطرلاب‌، طى‌ همين‌ دوران‌ صورت‌ گرفته‌ است‌؛ چنانكه‌ برخى‌ گفته‌اند: اخترشناسان‌ جهان‌ اسلام‌ در همين‌ سده‌ها دانش‌ نجوم‌ را به‌ چنان‌ اوجى‌ رساندند كه‌ تا قرنها پس‌ از آن‌ براي‌ دانشمندان‌ هيچ‌ ملتى‌ دست‌ يافتنى‌ نبود (فرنسيس‌، 9-10؛ عواد، 155؛ كينگ‌، همانجا).
در سدة 7ق‌/13م‌ اسطرلاب‌ در سراسر جهان‌ اسلام‌، از هندوستان‌ تا اسپانيا شناخته‌ شده‌، و مورد استفاده‌ بود. در سدة 9ق‌/15م‌ اسطرلاب‌ از راه‌ اسپانيا - و شايد نيز در عين‌ حال‌ از طريق‌ سيسيل‌ - به‌ اروپا راه‌ يافت‌؛ گر چه‌ به‌ نظر مى‌رسد كه‌ آشنايى‌ برخى‌ از دانشمندان‌ اروپايى‌ كه‌ از راه‌ ونيز با دانشهاي‌ شرقى‌ آشنا شده‌ بودند، قدري‌ زودتر صورت‌ گرفته‌ باشد (هارتنر، 2533 ؛ كينگ‌، همانجا). در همين‌ دوران‌، همراه‌ با ترجمة رساله‌هايى‌ دربارة اسطرلاب‌ به‌ زبانهاي‌ اروپايى‌، برخى‌ اصطلاحات‌ نجومى‌ عربى‌، مانند سمت‌، سمت‌ الرأس‌ و سمت‌ القدم‌، گاه‌ با تحريف‌ و تغيير شكل‌ بسيار، به‌ صورت‌ آزيموت‌1، زنيت‌2 و ندير3 به‌ واژگان‌ اخترشناسى‌ غرب‌ افزوده‌ گشت‌ (كونيچ‌، .(VIII/55-56 از آن‌ پس‌ در مغرب‌ زمين‌ نيز ساختن‌ اسطرلاب‌، و بهره‌گيري‌ از نوآوريهاي‌ ستاره‌شناسان‌ جهان‌ اسلام‌ رواج‌ يافت‌. در اينجا نيز تفاوتى‌ سخت‌ چشمگير ميان‌ منجمان‌ مسلمان‌ و اروپايى‌ ديده‌ مى‌شود. در حالى‌ كه‌ مسلمانان‌ پس‌ از آشنايى‌ با اسطرلاب‌ طى‌ چند دهه‌ به‌ اوجى‌ حيرت‌انگيز در هنر اسطرلاب‌ سازي‌ دست‌ يافته‌، و اسطرلابهايى‌ استادانه‌ ساخته‌ بودند، اروپاييان‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ همان‌ نتايج‌ به‌ زمانى‌ دراز در مقياس‌ چند سده‌ نياز يافتند (هارتنر، كينگ‌، همانجاها).
با آغاز دوران‌ نوين‌، اسطرلاب‌ از انحصار دانشمندان‌ و خواص‌ اهل‌ فن‌ بيرون‌ آمد و بسياري‌ از مردم‌، براي‌ تعيين‌ وقت‌ از آن‌ استفاده‌ مى‌كردند. اين‌ ابزار همچنين‌ در سفرهاي‌ دراز دريايى‌ براي‌ تعيين‌ موقعيت‌ كشتى‌ مورد استفاده‌ بود (هارتنر، 2534 ؛ بريتانيكا، ماكرو، .(XVIII/652 پس‌ از رواج‌ يافتن‌ تئودوليت‌ (زاويه‌ياب‌) و دوربين‌ نجومى‌، از اهميت‌ اسطرلاب‌ كاسته‌ شد. در دوران‌ ما افراد بسيار اندكى‌ از مبانى‌ علمى‌ اين‌ دستگاه‌ آگاهى‌ دارند. با اينهمه‌، اسطرلاب‌ به‌ عنوان‌ يك‌ ابزار آموزشى‌، ارزشى‌ را كه‌ در سده‌هاي‌ ميانه‌ و دوران‌ رنسانس‌ براي‌ آموزش‌ اصول‌ ستاره‌شناسى‌ داشت‌، از دست‌ نداده‌ است‌. همچنين‌ گروهى‌ از علاقه‌مندان‌ به‌ ابزارهاي‌ نجومى‌، انجمن‌ بين‌المللى‌ اسطرلاب‌ را بنياد نهاده‌اند و كسان‌ بسياري‌ نيز مجموعة اسطرلاب‌ گردآوري‌ مى‌كنند (فرنسيس‌،9؛هارتنر،2530 ؛ بريتانيكا، ، I/606Šø¤îþõ ماكرو، همانجا، نيز ؛ IV/880 پاولى‌، همانجا؛ كينگ‌،«مجموعه‌ها»، .(106

اجزای اسطرلاب‌:
حلقه‌: اين‌ قطعه‌ دايره‌اي‌ است‌ فلزي‌ كه‌ به‌ هنگام‌ كار با اسطرلاب‌ مى‌توان‌ آن‌را به‌ عنوان‌ دستگيره‌ به‌ كاربرد، يا به‌ جايى‌ آويخت‌ (شكل‌ 1، شم 1). گاه‌ حلقة ديگري‌ نيز كه‌ ممكن‌ است‌ فلزي‌، نخى‌ يا ابريشمى‌ باشد و آن‌را علاقه‌ مى‌نامند، به‌ آن‌ مى‌افزايند.
عروه‌: اين‌ اندام‌ دايره‌اي‌ فلزي‌ است‌ كه‌ ميان‌ حلقه‌ و كرسى‌ قرار مى‌گيرد (شكل‌ 1، شم 2). نقش‌ اين‌ دو (يا سه‌) اندام‌ فراهم‌ شدن‌ امكان‌ چرخش‌ كامل‌ اسطرلاب‌ و قرار گرفتن‌ آن‌ در جهت‌ صحيح‌ به‌ هنگام‌ كار با آن‌ است‌.
كرسى‌: زائده‌اي‌ است‌ بر قوس‌ كوچكى‌ از محيط اسطرلاب‌ كه‌ عروه‌ بدان‌ متصل‌ مى‌شود (شكل‌ 1، شم 3).
اُم‌: ام‌ صفحة اصلى‌ و غيرقابل‌ انتقال‌ اسطرلاب‌ است‌ و ديواره‌اي‌ آن‌را در برمى‌گيرد و صفحات‌ ديگر كه‌ قابل‌ انتقالند، روي‌ آن‌ قرار مى‌گيرند. عرض‌ ديواره‌ به‌ 360 تقسيم‌ شده‌ است‌. بر كف‌ اين‌ صفحه‌، چندين‌ دايره‌ كه‌ مركز آنها مركز صفحه‌ است‌، رسم‌ شده‌اند، و در هر يك‌ از اين‌ دواير، نام‌ چندين‌ شهر نوشته‌ شده‌ است‌. اين‌ صفحه‌ بيشتر براي‌ يافتن‌ جهت‌ قبله‌ به‌ كار مى‌رود.
حجره‌: فضاي‌ تهى‌ كه‌ از ام‌ اسطرلاب‌ و ديوارة آن‌ تشكيل‌ مى‌شود و صفحه‌هاي‌ قابل‌ انتقال‌ اسطرلاب‌ و عنكبوت‌ در آن‌ جاي‌ مى‌گيرند.
صفايح‌: صفايح‌ صفحاتى‌ دايره‌ شكلند با سوراخى‌ در مركز دايره‌ كه‌ محور اسطرلاب‌ از آن‌ مى‌گذرد (شكل‌ 1، شم 4) و يك‌ فرو رفتگى‌ در نقطه‌اي‌ از پيرامون‌، براي‌ آنكه‌ به‌ كمك‌ يك‌ برآمدگى‌ در ديوارة حجره‌، در جاي‌ خود قرار گيرد و از گردش‌ آن‌ جلوگيري‌ گردد. بر روي‌ هر صفحه‌، 3 دايره‌ كه‌ مركز آنها مركز صفحه‌ است‌، رسم‌ شده‌، و هر كدام‌ به‌ ترتيب‌ درازاي‌ شعاع‌ نشان‌ دهندة مدارهاي‌ رأس‌الجدي‌، رأس‌الحمل‌ و رأس‌السرطانند. اين‌ ترتيب‌ مربوط به‌ اسطرلاب‌ شمالى‌ است‌؛ در اسطرلاب‌ جنوبى‌ دايرة كوچك‌تر مدار رأس‌الجدي‌ و دايرة بزرگ‌تر مدار رأس‌السرطان‌ خواهد بود. بر روي‌ صفحات‌، همچنين‌ دو قطر عمود بر هم‌ رسم‌ شده‌ است‌؛ قطر افقى‌ را خط مشرق‌ و مغرب‌ خوانند (نيمة چپ‌ خط مشرق‌، و نيمة راست‌ خط مغرب‌ است‌) و قطر عمودي‌، از كرسى‌ تا مركز، خط نصف‌النهار است‌ و نيمة ديگر آن‌ خط وتدالارض‌، يا خط نصف‌الليل‌ ناميده‌ مى‌شود (بيرونى‌، التفهيم‌، 293؛ نصيرالدين‌، 2-3).
بر روي‌ صفحات‌، دواير ديگري‌ نيز به‌ نام‌ دواير مقنطرات‌ كه‌ تصويرهاي‌ دواير ارتفاع‌ از افق‌ تا سمت‌ الرأس‌ را نشان‌ مى‌دهند و همچنين‌ قوسهاي‌ مربوط به‌ ساعات‌ معوجه‌ و مستويه‌ رسم‌ شده‌اند. در تصوير دواير مقنطرات‌ نيز ميان‌ اسطرلاب‌ شمالى‌ و جنوبى‌ تفاوتهايى‌ وجود دارد (بيرونى‌، همان‌، 296-297؛ نورث‌، 105 ؛ كينگ‌، «مجموعه‌ها»، .(103
ساعات‌ مستويه‌ ساعات‌ معمولى‌، يعنى‌ واحدهاي‌ زمانى‌ برابر 1 24 شبانه‌روزند. اما ساعات‌ معوجه‌ ساعات‌ نابرابرند. در اين‌ زمينه‌، شايان‌ ذكر است‌ كه‌ در سده‌هاي‌ ميانه‌ واحد متغيري‌ نيز براي‌ اندازه‌گيري‌ زمان‌ به‌ كار مى‌بردند، بدين‌معنى‌ كه‌ درازاي‌ روز را از سپيده‌ دم‌ تا مغرب‌، و درازاي‌ شب‌ را از شامگاه‌ تا سپيده‌ دم‌، صرف‌ نظر از كوتاهى‌ و بلندي‌ آنها به‌ 12 بخش‌ تقسيم‌ مى‌كردند. بدين‌ترتيب‌، در طول‌ سال‌ و بر حسب‌ عرضهاي‌ جغرافيايى‌ متفاوت‌، ساعتهاي‌ نابرابر به‌ وجود مى‌آمد. در بسياري‌ از اسطرلابها، قوسهايى‌ نيز رسم‌ شده‌ است‌ كه‌ ساعتهاي‌ نابرابر را نشان‌ مى‌دهد (خوارزمى‌، 219؛ هارتنر، 2540 ؛ نورث‌، 106 ؛ كينگ‌، همانجا).
عنكبوت‌: اين‌ قطعه‌ صفحه‌اي‌ مشبك‌ است‌ و شبكه‌ نيز ناميده‌ مى‌شود (شكل‌ 1، شم 5) و بر روي‌ آن‌ دو دايره‌ رسم‌ شده‌ است‌. دايرة بزرگ‌تر مدار رأس‌الجدي‌(شكل‌ 1، شم 6) و مركز آن‌مركزاسطرلاب‌، و دايرة كوچك‌تر كه‌ در درون‌ دايرة بزرگ‌تر قرار دارد و با آن‌ مماس‌ است‌، منطقة البروج‌ (در حقيقت‌: دائرة البروج‌) را نشان‌ مى‌دهد (شكل‌1، شم 7). نقطة تماس‌ دائرة البروج‌ با مدار جدي‌، رأس‌الجدي‌ (شكل‌1، شم 8)، و نقطة مقابل‌ آن‌، يعنى‌ محل‌ تقاطع‌ دائرة البروج‌ با قطر قائم‌ عنكبوت‌، رأس‌ السرطان‌ را نشان‌ مى‌دهد (شكل‌ 1، شم 9). اين‌ دو نقطه‌، قطر دائرة البروج‌، و بدين‌ترتيب‌، مركز آن‌را مشخص‌ مى‌كنند (بيرونى‌، همان‌، 288-289؛ نصيرالدين‌، 2؛ نورث‌، .(103 در عنكبوت‌ مربوط به‌ اسطرلاب‌ جنوبى‌ نيز دايرة بزرگ‌تر مدار رأس‌ السرطان‌ خواهد بود و جاي‌ رأس‌ الجدي‌ و رأس‌ السرطان‌ نيز با يكديگر عوض‌ مى‌شود (بيرونى‌، همان‌، 296؛ نصيرالدين‌، همانجا).
عنكبوت‌ روي‌ صفيحه‌ها قرار مى‌گيرد و خطوط و قوسهاي‌ صفيحه‌ها، از لابه‌لاي‌ بريدگيهاي‌ آن‌ ديده‌ مى‌شود. از نقطة رأس‌ الجدي‌ زائدة كوچك‌ نوك‌ تيزي‌ بيرون‌ آمده‌ كه‌ آن‌را مُري‌ خوانند و به‌ هنگام‌ گرداندن‌ عنكبوت‌ با حجره‌ تماس‌ پيدا مى‌كند (شكل‌ 1، شم 10). در پيرامون‌ منطقة البروج‌، زائده‌هاي‌ تيزي‌ قرار دارند كه‌ ستارگان‌ ثابت‌ را نشان‌ مى‌دهند. اين‌ زائده‌ها را مريهاي‌ كواكب‌ خوانند. عنكبوت‌ در روي‌ صفيحه‌ها قرار مى‌گيرد و به‌ كمك‌ دسته‌اي‌ كه‌ مدير يا محرك‌ نام‌ دارد، چرخانده‌ مى‌شود.
عِضاده‌ : اين‌اندام‌ بازوي‌ متحركى‌است‌ مانند خط كش‌ با سوراخى‌ در وسط كه‌ به‌ كمك‌ محور در پشت‌ اسطرلاب‌ قرار مى‌گيرد (شكل‌ 2، شم 1) و دو سر آن‌ اندكى‌ تيز است‌. اين‌ تيزيها را مريهاي‌ عضاده‌ خوانند (شكل‌ 2، شم 2) و در نزديكى‌ دو سر آن‌، دو قطعه‌ مربع‌ شكل‌ نصب‌ شده‌اند كه‌ آنها را لبنه‌، يا هدفه‌ نامند و به‌ فارسى‌ خشتك‌ نيز گفته‌ مى‌شود (شكل‌ 2، شم 3) و در ميان‌ هر يك‌ از آن‌ دو سوراخى‌ ريز است‌ به‌ نام‌ سوراخ‌ شعاع‌ كه‌ از درون‌ آنها ستارگان‌، يا هر چيز ديگر را مشاهده‌ مى‌كنند و در برخى‌ اسطرلابها سطح‌ عضاده‌ به‌ 12 بخش‌ تقسيم‌ شده‌ است‌ كه‌ ساعات‌ معوجه‌ را نشان‌ مى‌دهد (بيرونى‌، التفهيم‌، 299-300؛ نصيرالدين‌، 3-4؛ وپكه‌، .(132-135
محور: اين‌ قطعه‌ ميله‌اي‌ است‌ باريك‌ كه‌ قطب‌ نيز ناميده‌ مى‌شود. ته‌ آن‌ پهن‌ است‌ (شكل‌ 2، شم 4) و در سر آن‌ سوراخى‌ است‌ كه‌ فرس‌ (اسبك‌) در آن‌ جاي‌ مى‌گيرد (شكل‌ 1، شم 11). اين‌ ميله‌ از سوراخهاي‌ مركز ام‌ اسطرلاب‌، و مراكز صفحات‌، عنكبوت‌، عضاده‌ و گاه‌ نيز شاخص‌ عبور مى‌كند، به‌ طوري‌ كه‌ اين‌ اندامها تنها حركت‌ دورانى‌ در پيرامون‌ محور داشته‌ باشند.
فرس‌: فرس‌ كه‌ آن‌را به‌ فارسى‌ اسبك‌ مى‌خوانند، براي‌ جلوگيري‌ از جدا شدن‌ صفحات‌ و عنكبوت‌ و عضاده‌ از محور در سوراخ‌ محور جاي‌ داده‌ مى‌شود.
پشت‌ اسطرلاب‌ به‌ وسيلة دو قطر آن‌، يكى‌ عمودي‌ كه‌ خط علاقه‌ خوانده‌ مى‌شود و ديگري‌ افقى‌ كه‌ خط مشرق‌ و مغرب‌ نام‌ دارد، به‌ 4 بخش‌ تقسيم‌ شده‌ است‌. «چهار يك‌ چپ‌ از نيمة زبرين‌» را ربع‌ ارتفاع‌ مى‌خوانند و به‌ 90 بخش‌ تقسيم‌ مى‌كنند (شكل‌ 2، شم 5). ربع‌ مقابل‌ آن‌، يعنى‌ چهار يك‌ راست‌ از نيمة زيرين‌ ربع‌ ظل‌ ناميده‌ مى‌شود (شكل‌ 2، شم 6) و بر حسب‌ تانژانت‌ يا كتانژانت‌ صفر تا 90 درجه‌بندي‌ شده‌ است‌.
در برخى‌ اسطرلابها در زير خط مشرق‌ و مغرب‌ دو مربع‌ نيز رسم‌ شده‌ است‌. معمولاً دو ضلع‌ بيرونى‌ مربع‌ سمت‌ راست‌ به‌ 12 قسمت‌ و دو ضلع‌ بيرونى‌ مربع‌ سمت‌ چپ‌ به‌ 7 قسمت‌ تقسيم‌ شده‌اند. تقسيمات‌ مربع‌ سمت‌ راست‌ اصابع‌ (جمع‌ اصبع‌ = انگشت‌)، و تقسيمات‌ مربع‌ سمت‌ چپ‌ اقدام‌ (جمع‌ قدم‌ = پا) نام‌ دارند. اين‌ دو مربع‌ گاه‌ همچنين‌ جدولى‌ به‌ نام‌ جدول‌ طبايع‌ را در برمى‌گيرند. مربعات‌ و جدول‌ ياد شده‌ براي‌ تعيين‌ ارتفاع‌ اجرام‌ سماوي‌ به‌ كمك‌ ساية اشياء، و نيز استخراج‌ احكام‌ نجوم‌ به‌ كار مى‌روند (بيرونى‌، همان‌، 299؛ وپكه‌، 155 -135 ؛ هارتنر، .(2525-2547 اسطرلاب‌ مسطح‌، معمولاً در اندازه‌هاي‌ ميان‌ 8 تا 40 سانتى‌متر ساخته‌ مى‌شد. البته‌ اسطرلابهاي‌ بسيار بزرگ‌تري‌ نيز ساخته‌ شده‌اند (نورث‌، .(105

انواع‌ اسطرلاب‌

به طور کلی می توان گفت کالتام ، توماری ، هلالی ، چلیپایی ، ذورقی ، قوسی ، جامعه جنوبی ، رصدی ، شمالی ، کروی ، مسطح خطی ، ثلثی و صلیبی مشخص می‌شود. بر طبق اسناد معتبر ، استرلاب ذورقی و صلیبی را ابوسعید احمد فرزند عبدالجلیل سجزی (سیستانی) ، معلم ابوریحان بیرونی ، در سده چهارم هجری اختراع کرده است و استرلاب رصدی را عبدالکریم نیکمرد قاینی از دانشمندان سده پنجم هجری ساخته است.

اسطرلاب‌ مسطح‌ مدور به‌ علت‌ سهولت‌ حمل‌ و سهولت‌ كاربرد به‌ زودي‌ در ميان‌ ستاره‌ شناسان‌ تداول‌ يافت‌. اما نوآوريهاي‌ ستاره‌شناسان‌ مسلمان‌ در طرح‌ اسطرلاب‌ و از جمله‌ در تصوير منطقة البروج‌ و دواير ارتفاع‌ و خط مشرق‌ و مغرب‌ به‌ ساخت‌ انواع‌ گوناگونى‌ از اسطرلاب‌ مسطح‌ انجاميد كه‌ شمار آنها از 20 افزون‌ است‌. اسطرلابهاي‌ آسى‌، طبلى‌ (مُطبّل‌)، سرطانى‌ (مسرطن‌)، مُبطَّخ‌، حلزونى‌، ثوري‌، جاموسى‌، شقايقى‌، سفرجلى‌، زورقى‌ و صليبى‌ از اين‌ جمله‌اند. به‌ طوري‌ كه‌ از منابع‌ برمى‌آيد، اين‌ نام‌گذاريها در 9 مورد نخست‌ به‌شكل‌ منطقةالبروج‌ در صفحة عنكبوت‌ مربوط مى‌شود، يعنى‌ منطقةالبروج‌ دراين‌اسطرلابها، به‌ ترتيب‌ به‌ شكلهاي‌ برگ‌ مورد، طبل‌، خرچنگ‌، خربزه‌، حلزون‌، سر گاو، سر گاوميش‌، برگ‌ شقايق‌ و گلابى‌ است‌(بيرونى‌،همان‌، 297- 298، الدرر...، 116-124؛ مراكشى‌، 2/69- 78؛ I/725 , 2 .(EI
از اين‌ ميان‌، اسطرلابهاي‌ طبلى‌، سرطانى‌، ثوري‌، جاموسى‌، شقايقى‌ و زورقى‌، بدون‌ آنكه‌ تغييري‌ در ساختمان‌ آنها لازم‌ آيد، براي‌ هر دو نيمكره‌ به‌ كار مى‌رفته‌اند و در آنها ميان‌ شمالى‌ و جنوبى‌ تفاوتى‌ نبوده‌ است‌ (بيرونى‌، استيعاب‌، گ‌ 36 الف‌ - ب‌، 40 الف‌، الدرر، همانجا؛ مراكشى‌، 2/68 -70). چنانكه‌ در شرح‌ ساختمان‌ اسطرلاب‌ ديديم‌، اسطرلابهايى‌ كه‌ براي‌ رصد ستارگان‌ و اندازه‌گيري‌ مختصات‌ آنها از نيمكرة جنوبى‌ لازم‌ است‌، با اسطرلابهايى‌ كه‌ در نيمكرة شمالى‌ به‌ كار مى‌روند، تفاوتهايى‌ در ساختمان‌ عنكبوت‌ و صفيحه‌ها، شامل‌ جا به‌ جايى‌ در مدارهاي‌ رأس‌ السرطان‌ و رأس‌ الجدي‌، و نيز در تصوير دواير ارتفاع‌ (مقنطرات ‌) دارند؛ در حالى‌ كه‌ در اسطرلابهاي‌ ياد شده‌، اين‌ تفاوتها از ميان‌ برداشته‌ شده‌ است‌. درمورد اسطرلاب‌ زورقى‌ كه‌ به‌ ابتكار ابوسعيد سجزي‌ ساخته‌ شده‌ است‌، يك‌ ويژگى‌ مهم‌ ديگر نيز جلب‌ توجه‌ مى‌كند. بيرونى‌ كه‌ خود نمونه‌اي‌ از اين‌ اسطرلاب‌ را ديده‌ است‌، پس‌ از ستايش‌ آن‌ و سازنده‌اش‌ گويد: «اين‌ اسطرلاب‌ برپاية اعتقاد برخى‌ اهل‌ نظر كه‌ حركت‌ كلى‌ مرئى‌ را از آن‌ِ زمين‌، و از غرب‌ به‌ شرق‌ مى‌دانند، ساخته‌ شده‌ است‌». وي‌ مى‌افزايد: هندسه‌دانان‌ و فلك‌شناسان‌ در رد اين‌ نظر سخنى‌ ندارند و استدلال‌ در نقض‌ اين‌ اعتقاد موكول‌ به‌ فلاسفة طبيعى‌ است‌ (بيرونى‌، استيعاب‌، گ‌ 36 الف‌ - 37 ب‌؛ نيز نك: ويدمان‌، .(II/665 اين‌ ظاهراً نخستين‌ كاربرد نظرية حركت‌ وضعى‌ زمين‌ در ميان‌ اخترشناسان‌ مسلمان‌ است‌. مراكشى‌ 3 قرن‌ پس‌ از سجزي‌ و دو قرن‌ پس‌ از بيرونى‌ اين‌ نظر را با قاطعيت‌ رد مى‌كند و به‌ ابن‌ سينا و رازي‌ استناد مى‌ورزد (2/74).
متأسفانه‌، چون‌ از انواع‌ ياد شده‌ نمونه‌اي‌ باقى‌ نمانده‌ است‌، هيچ‌گونه‌ داوري‌ علمى‌ دربارة آنها ممكن‌ نيست‌ (هارتنر، .(2544-2545

کاربردهای استرلاب
ایرانیان در ابتدا ، از استرلاب برای تعیین محاسبات نجومی استفاده می‌کردند. آنها به تدریج در تجهیز و تکمیل آن کوشیدند. بدین ترتیب علاوه بر آنکه فاصله خورشید با زمین و ماه و دیگر ستارگان را بوسیله استرلاب تعیین کردند، توانستند از این وسیله چندکاره در موارد زیر هم استفاده کنند. تعیین ساعات شب و روز ، اندازه‌ گیری ارتفاعات کوهها و عمق دریاها ، تعیین طول نصف‌النهار و مدارها و خط استوا ، تعیین قبله و وقت صبح و ظهر و شب ، معین کردن درجات پهنا و درازی زمین ، تعیین مسیر ستارگان ، شناخت اثرات اجرام آسمانی بر‌کردار و اندیشه آدمیان.

بوسیله استرلاب ، زمان حرکت خورشید را در 365 روز و یک چهارم روز (یک سال) معین کرده و شروع و پایان اعتدال بهاری و زمستانی را مشخص می‌کردند. آنها که در استفاده از استرلاب داناتر بودند، عقیده داشتند که در آسمان 28 منزل وجود دارد و اگر آن را بر اساس محاسبات ریاضی حساب کنند، 12 ماه سال پدید می‌آید. آنان خوب و بد زندگی انسانها را از تاثیر برجهای دوازده‌گانه بر ستارگان اعلام می‌کردند. مثلا هر گاه ضمن محاسبات نجومی ، زهره و مشتری در کنار هم قرار می‌گرفتند آن را برای تاج ‌گذاری ، مسافرت ، بازرگانی ، درختکاری و زناشویی ، مبارک و فرخنده می‌دانستند.

اسطرلاب بیش از ۳۰۰ کاربرد دارد به برخی از کاربرد‌های نجومی آن در زیر اشاره شده‌است:

نمایش آسمان در لحظه دلخواه
محاسبه زمان طلوع و غروب اجرام آسمانی در زمان دلخواه
اندازی گیری فواصل و ارتفاعات با روشهای هندسی و مثلثاتی
محاسبه مکان اجرام آسمانی در آسمان
تعیین زمان از طریق مشاهده اجرام آسمانی
تعیین طول روز و طول شب
یکی دیگر از کاربرد‌های اسطرلاب در زمان‌های گذشته طالع بینی بوده‌است.قدیمیان اعتقاد داشتند که صورت فلکی ای که در لحظهٔ تولد هر کس، در حال طلوع است، صورت فلکی طالع آن فرد است. آن‌ها برای هر یک از آن صورت فلکی‌ها خصوصیاتی را در نظر گرفته بودند که همان خصوصیات فرد بودند. اما آن‌ها فقط از صورت فلکی‌های دایره البروجی برای این کار استفاده میکردند که این صورت فلکی‌ها در اسطرلاب نشان داده شدند و به کمک اسطرلاب به راحتی می‌توان صورت فلکی طالع هر فرد را، با دانستن موقعیت خورشید در آن لحظه، مشخص کرد
تعيين‌ وقت‌ به‌ كمك‌ اسطرلاب‌: ابتدا بايد ارتفاع‌ يك‌ جرم‌ سماوي‌، مثلاً خورشيد را تعيين‌ كرد. براي‌ اين‌ كار ربع‌ ارتفاع‌ را به‌ سوي‌ خورشيد مى‌گيريم‌ و عضاده‌ را مى‌چرخانيم‌ تا خورشيد از ميان‌ سوراخهاي‌ هر دو لبنه‌ ديده‌ شود، مُري‌ عضاده‌ بر مدرج‌ ارتفاع‌، ارتفاع‌ خورشيد را نشان‌ مى‌دهد. آنگاه‌ صفيحه‌اي‌ را كه‌ عرض‌ جغرافيايى‌ مكان‌ اندازه‌گيري‌ (يا نزديك‌ترين‌ عرض‌ جغرافياي‌ به‌ آن‌) را در بردارد، در زير عنكبوت‌ قرار مى‌دهيم‌. عنكبوت‌ را مى‌چرخانيم‌ تا طالع‌ آفتاب‌، يعنى‌ برج‌ و درجه‌اي‌ كه‌ خورشيد در آن‌ قرار دارد (مثلاً دهم‌ ميزان‌)، بر مقنطره‌اي‌ قرار گيرد كه‌ برابر ارتفاع‌ خورشيد است‌. در اينجا، درجه‌اي‌ را كه‌ مري‌ رأس‌الجدي‌ بر درجات‌ 360 گانة حجره‌ نشان‌ مى‌دهد، به‌ خاطر مى‌سپاريم‌. آنگاه‌ طالع‌ آفتاب‌ (مثلاً دهم‌ ميزان‌) را بر افق‌ مشرق‌ قرار مى‌دهيم‌؛ بار ديگر درجه‌اي‌ را كه‌ مري‌ رأس‌ الجدي‌ نشان‌ مى‌دهد، در نظر مى‌گيريم‌. تفاضل‌ اين‌ دو درجه‌ مقدار قوسى‌ است‌ كه‌ خورشيد از لحظة برآمدن‌ تا زمان‌ اندازه‌گيري‌ پيموده‌ است‌ و آن‌را داير گذشته‌ از روز خوانند. از آنجا كه‌ خورشيد در هر ساعت‌ 15 از مدار خود را مى‌پيمايد، اگر اين‌ تفاضل‌ مثلاً 82 باشد، با محاسبة زير مقدار زمانى‌ كه‌ از برآمدن‌ آفتاب‌ گذشته‌ است‌، به‌ دست‌ مى‌آيد:
5 ساعت‌ و 28 دقيقه‌ = 82 15
(نك: بيرونى‌، التفهيم‌، 300-301، 305-306؛ صوفى‌، 52؛ نصيرالدين‌، 9-10).

اسطرلابهاي‌ به‌ جا مانده‌

از اسطرلابهاي‌ قديم‌ يونان‌ نمونه‌اي‌ به‌ جا نمانده‌ است‌؛ اما مسلمانان‌ پس‌ از آشنايى‌ با اين‌ ابزار هزاران‌ اسطرلاب‌ ساختند كه‌ از آن‌ ميان‌ شايد در حدود 800 نمونه‌ باقى‌ مانده‌ باشد. شمار اندكى‌ از اين‌ رقم‌ مربوط به‌ دوران‌ شكوفايى‌ دانش‌ نجوم‌ در جهان‌ اسلام‌، و بقيه‌ مربوط به‌ سده‌هاي‌ بعد، يعنى‌ دورانى‌ است‌ كه‌ هيچ‌گونه‌ نوآوري‌ قابل‌ ذكري‌ در كار نبوده‌ است‌. در حقيقت‌، چنانكه‌ گفته‌ شد، جهان‌ اسلام‌ طى‌ همان‌ دوران‌ به‌ چنان‌ اوجى‌ در اين‌ فن‌ دست‌ يافته‌ بود كه‌ تا قرنها پس‌ از آن‌، براي‌ دانشمندان‌ هيچ‌ ملتى‌ دست‌ يافتنى‌ نبود (هارتنر، 2535 ؛ كينگ‌، «مجموعه‌ها»، .(106 در مجموع‌، اسطرلابهايى‌ كه‌ در ايران‌، يا به‌ دست‌ صنعتگران‌ ايرانى‌ ساخته‌ شده‌، در دقت‌ هندسى‌ و زيبايى‌ بسيار برتر از اسطرلابهاي‌ ساخت‌ ديگر اقوام‌ تشخيص‌ داده‌ شده‌اند. دقت‌ و صحت‌ اسطرلابهاي‌ ساخت‌ ايرانيان‌، بيشتر از آن‌روست‌ كه‌ اين‌ اسطرلابها به‌ دست‌ خود اخترشناسان‌ ايرانى‌ و يا زير نظر ايشان‌ ساخته‌ مى‌شده‌اند (نك: هارتنر، همانجا).
برپاية يكى‌ از گزارشها از مجموع‌ 165 اسطرلاب‌ كهن‌ مربوط به‌ مشرق‌ زمين‌ كه‌ با دقت‌ موردبررسى‌ قرار گرفته‌اند، 65 نمونه‌ ساخت‌ ايرانيان‌، 27 نمونه‌ ساخت‌ مسلمانان‌ هندوستان‌، 8 نمونه‌ ساخت‌ هندوان‌، 21 نمونه‌ ساخت‌ عربها (يعنى‌ مصريان‌، سوريان‌ و عراقيان‌)، و 42 نمونه‌ ساخت‌ صنعتگران‌ اسپانيا و مسلمانان‌ شمال‌ افريقا، و دو نمونه‌ ساخت‌ يهوديان‌ است‌. به‌ طوري‌ كه‌ ملاحظه‌ مى‌شود در اين‌ فهرست‌ ايرانيان‌ در رأس‌ قرار دارند (همانجا).
بيشتر آنچه‌ از اسطرلابهاي‌ كهن‌ باقى‌ مانده‌ است‌، در موزه‌هاي‌ بزرگ‌ اروپا به‌ ويژه‌ در انگلستان‌، اسپانيا، ايتاليا نگهداري‌ مى‌شود (فرنسيس‌، 9-10؛ هارتنر، 2535 ,2532 ؛ كينگ‌، همانجا).
مورلى‌1 بر آن‌ است‌ كه‌ كهن‌ترين‌ اسطرلاب‌ موجود ساخت‌ احمد بن‌ خلف‌ مروزي‌ است‌ و در 293ق‌/906م‌ براي‌ مقتدر، خليفة عباسى‌ ساخته‌ شده‌ است‌، اما درِكِر2 تاريخ‌ ساخت‌ آن‌را 339ق‌/950م‌ مى‌داند و آ. داسكيو3 بر آن‌ است‌ كه‌ اين‌ اسطرلاب‌ در سدة 12 يا 13م‌ از روي‌ يك‌ نمونة قديمى‌ ساخته‌ شده‌ است‌ (هارتنر، .(2532
احتمالاً كهن‌ترين‌ اسطرلابى‌ كه‌ تاكنون‌ باقى‌ مانده‌، در 374ق‌/984م‌ به‌ دست‌ دو برادر اصفهانى‌ به‌ نامهاي‌ احمد و محمد بن‌ ابراهيم‌ در اصفهان‌ ساخته‌ شده‌ است‌. اين‌ اسطرلاب‌ كه‌ به‌ رغم‌ كهنگى‌، مهارت‌ سازندگانش‌ را به‌ خوبى‌ نشان‌ مى‌دهد، در موزة اشمولين‌ ا¸كسفرد نگهداري‌ مى‌شود (همانجا).
اينك‌ از چند اسطرلاب‌ ديگر نيز كه‌ جالب‌ توجه‌ شمرده‌ شده‌اند، ياد مى‌شود:
1. اسطرلاب‌ محمد بن‌ ابى‌القاسم‌ بن‌ بركان‌، ساخته‌ شده‌ در 496ق‌/ 1103م‌. اين‌ اسطرلاب‌ در موزة تاريخ‌ علم‌ در فلورانس‌ نگهداري‌ مى‌شود (نك: همو، .(2535
2. اسطرلاب‌ حامد بن‌ محمود اصفهانى‌، ساخته‌ شده‌ در 547ق‌/ 1152م‌. اين‌ نمونه‌ نيز در موزة تاريخ‌ علم‌ در فلورانس‌ نگهداري‌ مى‌شود (همانجا).
3. يك‌ اسطرلاب‌ قديمى‌ كه‌ تاريخ‌ ساخت‌ آن‌ معلوم‌ نيست‌، ساخته‌ شده‌ در اندلس‌ كه‌ در نورمبرگ‌ نگهداري‌ مى‌شود (كينگ‌، همان‌، .(108
4. اسطرلاب‌ محمد بن‌ سهلى‌، كه‌ در 483ق‌/1090م‌ در والنسيا ساخته‌شده‌،و اكنون‌ در مؤسسةاسميتسون‌واشينگتن‌ نگهداري‌مى‌شود (گلدشتاين‌، .(19
5. اسطرلاب‌ احمد بن‌ كمال‌، كه‌ ظاهراً كهن‌ترين‌ اسطرلابى‌ است‌ كه‌ در دارالا¸ثار العربية بغداد نگهداري‌ مى‌شود. تاريخ‌ ساخت‌ آن‌ معلوم‌ نيست‌، ولى‌ از نوشته‌هاي‌ آن‌ كه‌ به‌ خط كوفى‌ است‌، چنين‌ مى‌نمايد كه‌ در سدة 4ق‌ ساخته‌ شده‌ است‌ (فرنسيس‌، 12

تأليفات‌ در زمينة اسطرلاب‌

آگاهى‌ از آثاري‌ كه‌ پيش‌ از اسلام‌ دربارة اسطرلاب‌ نوشته‌ شده‌، بسيار اندك‌ است‌. بطلميوس‌ در كتاب‌ پنجم‌ مجسطى‌ (ص‌ بخش‌ كوتاهى‌ با عنوان‌ «دربارة ساختمان‌ اسطرلاب‌» آورده‌ است‌ كه‌ چنانكه‌ گفتيم‌، در حقيقت‌ به‌ ذات‌الحلق‌ مربوط مى‌شود ( پاولى‌، ؛ II(2)/1798 تومر، 323 )؛ اما در منابع‌ اسلامى‌ كتابى‌ مستقل‌ دربارة اسطرلاب‌ نيز به‌ وي‌ نسبت‌ داده‌ شده‌ كه‌ موردتوجه‌ مؤلفان‌ كتابهاي‌ تاريخ‌ علم‌ قرار گرفته‌ است‌. يعقوبى‌ (ص‌ 112-113) از اثري‌ در اين‌ زمينه‌ نام‌ مى‌برد كه‌ احتمالاً در سدة 2ق‌/8م‌ به‌ عربى‌ ترجمه‌ شده‌ است‌. اين‌ نسخه‌ بر جا نمانده‌ است‌، اما ترجمه‌هاي‌ لاتين‌ و عبري‌ كتابى‌ دربارة اسطرلاب‌ در دست‌ است‌ كه‌ بطلميوس‌ مؤلف‌ آن‌ شمرده‌ مى‌شود (اشتاين‌اشنايدر، 216 ؛ نيز نك: V/173, GAS, .(183-184
در منابع‌ كهن‌ عربى‌ اثري‌ نيز با عنوان‌ رسالة فى‌ العمل‌ بالاسطرلاب‌ به‌ تئون‌ اسكندرانى‌ كه‌ از شارحان‌ آثار بطلميوس‌ به‌ شمار مى‌رود، نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌ (ابن‌ نديم‌، 328؛ قفطى‌، 108؛ تومر، همانجا؛ نيز نك: V/180-183 .(GAS,
از يوحناي‌ نحوي‌ رسالة ارزشمندي‌ دربارة شيوة ساختن‌ و كاربرد اسطرلاب‌ به‌زبان‌ يونانى‌برجا مانده‌ ؛هارتنر، I/421-422Šö—¤‘¨)–¨ 2532 ؛ تومر، همانجا).
در منابع‌ عربى‌ همچنين‌ از ابيون‌ بطريق‌ كه‌ شايد اندكى‌ پيش‌ از اسلام‌ مى‌زيسته‌، به‌عنوان‌ مؤلف‌ رساله‌اي‌ در اسطرلاب‌ به‌زبان‌ يونانى‌،و نيز نخستين‌كسى‌كه‌اسطرلاب‌مسطح‌ساخته‌است‌،ياد مى‌شود.گفته‌مى‌شود كه‌ رسالة وي‌ شامل‌ 157 باب‌ بوده‌، و ثابت‌ بن‌ قره‌ آن‌را به‌ عربى‌ درآورده‌ است‌. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ در رسالة المقياس‌ المرجح‌ فى‌ العمل‌ بالاسطرلاب‌ كه‌ اشتباهاً به‌ بيرونى‌ نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌، گفته‌ مى‌شود كه‌ ثابت‌ بن‌ قره‌ در رساله‌اي‌ با عنوان‌ العمل‌ بالاسطرلاب‌، ابرخس‌ را مبتكر اسطرلاب‌ كروي‌ و نيز اسطرلاب‌ مسطح‌ شمرده‌، و در عين‌ حال‌ به‌ تسطيح‌ اسطرلاب‌ توسط لاب‌ اشاره‌ كرده‌ است‌. اين‌ سخن‌ از آن‌رو شگفت‌ مى‌نمايد كه‌ يگانه‌ رسالة منسوب‌ به‌ ثابت‌ بن‌ قره‌ با عنوان‌ ياد شده‌، همان‌ ترجمة رسالة ابيون‌ بطريق‌ است‌ و داستان‌ لاب‌، ويژة رسائل‌ عربى‌ است‌. همچنين‌ قابل‌ تصور نيست‌ كه‌ دانشمندي‌ مانند ثابت‌ ابن‌ قره‌ آن‌ را باور كرده‌ باشد (ابن‌ نديم‌، 330، 342؛ بيرونى‌، قطعه‌اي‌ از مقدمه‌...،67؛ نيز نك: كينگ‌، «ريشه‌»، 52 ,51 ؛ قفطى‌، 97؛ .(GAS,VI/163 رساله‌اي‌ نيز به‌ زبان‌ سريانى‌ در وصف‌ اسطرلاب‌ از سِوِروس‌ سبوخت‌1، اسقف‌ قنسرين‌ (سدة 1ق‌/7م‌) در دست‌ است‌ (هارتنر، تومر، همانجاها؛ سارتن‌، .(I/493
از مجموعة شواهد چنين‌ برمى‌آيد كه‌ پيش‌ از آشنايى‌ مسلمانان‌ با اسطرلاب‌، شمار اخترشناسانى‌ كه‌ به‌ پژوهش‌ و تأليف‌ دربارة اين‌ ابزار اهتمام‌ مى‌ورزيده‌اند، چندان‌ زياد نبوده‌، و در نتيجه‌ رسائل‌ چندانى‌ هم‌ در اين‌ زمينه‌ نوشته‌ نشده‌ است‌، در حالى‌ كه‌ طى‌ دوران‌ شكوفايى‌ دانش‌ نجوم‌ در سرزمينهاي‌ اسلامى‌، صدها رساله‌ دربارة اسطرلاب‌ تأليف‌ شد. شمار آنچه‌ از اين‌ رساله‌ها به‌ جا مانده‌، از 200 متجاوز است‌ كه‌ بيشتر آنها نيز مورد بررسى‌ قرار نگرفته‌اند (فرنسيس‌، 9-10؛ عواد، 155؛ كينگ‌، «مجموعه‌ها»، .(166
كهن‌ترين‌ رساله‌اي‌ كه‌ در جهان‌ اسلام‌ دربارة اسطرلاب‌ نوشته‌ شده‌، الجامع‌ فى‌ الاسطرلاب‌ علماً و عملاً نام‌ دارد و به‌ جابر بن‌ حيان‌ منسوب‌ است‌. ابن‌ مشاط سرقسطى‌ (سدة 5ق‌/11م‌) اين‌ رساله‌ را كه‌ گويا شامل‌ هزار مسأله‌ بوده‌، در قاهره‌ ديده‌، و آن‌را بى‌همانند يافته‌ است‌ (صاعد، 61؛ قفطى‌، 160-161؛ زوتر، 3 ؛ VI/134 .(GAS, جملاتى‌ از اين‌رساله‌ در غايةالحكيم‌ منسوب‌ به‌مجريطى‌نقل‌ شده‌است‌(همانجا). اينك‌ از مهم‌ترين‌ آثاري‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ نوشته‌ شده‌ است‌، ياد مى‌شود:
1. العمل‌ بالاسطرلاب‌، يا صنعة الاسطرلاب‌ و العمل‌ به‌، از ماشاءالله‌ يهودي‌. چنانكه‌ پيش‌تر اشاره‌ شد، اصل‌ عربى‌ آن‌ از ميان‌ رفته‌، اما ترجمة لاتين‌ آن‌ باقى‌ مانده‌ است‌. اين‌ ترجمه‌ در سده‌هاي‌ ميانه‌ در اروپا بسيار متداول‌ و موردتوجه‌ بوده‌ است‌. در حدود 200 نسخة خطى‌ از اين‌ ترجمه‌ در دست‌ است‌ و از 1503 تا 1583م‌ چندين‌بار به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌؛ اما به‌ رغم‌ اهميت‌ و شهرت‌ بسياري‌ كه‌ داشته‌، بررسى‌ قابل‌ توجهى‌ دربارة آن‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌ (ابن‌ نديم‌، 333؛ زوتر، 6 -5 ؛ كونيچ‌، ؛ X/42 كينگ‌، «ريشه‌»، .(47-48
2. العمل‌ بالاسطرلاب‌ المسطح‌، از ابراهيم‌ بن‌ حبيب‌ (ابن‌ نديم‌، 332؛ زوتر، 3 ؛ نالينو، 147- 148).
3. العمل‌ بالاسطرلاب‌، از محمد بن‌ موسى‌ خوارزمى‌ (ابن‌ نديم‌، همانجا؛ زوتر، .(10 و يدمان‌ بخشى‌ از اين‌ رساله‌ را كه‌ تصور مى‌شد از ميان‌ رفته‌ باشد، در ميان‌ نسخه‌هاي‌ خطى‌ برلين‌ يافت‌ و به‌ آلمانى‌ ترجمه‌ كرد (شوي‌، .(II/747
4. العمل‌ بالاسطرلاب‌، از احمد بن‌ عبدالله‌ مروزي‌ (ابن‌ نديم‌، 334؛ قفطى‌، 170؛ زوتر، .(12
5. العمل‌ بالاسطرلاب‌، از على‌ بن‌ عيسى‌ منجم‌ (ابن‌ نديم‌، 342؛ زوتر، .(13 اين‌ اثر در 1912م‌ در بيروت‌ به‌ چاپ‌ رسيد. كارل‌ شوي‌ آن‌را به‌ آلمانى‌ ترجمه‌ كرد و در 1927م‌ در مجلة ايزيس‌ منتشر ساخت‌ (شوي‌، .(II/613-628
6. برهان‌ صنعة الاسطرلاب‌، از محمد بن‌ صباح‌ و ابراهيم‌ بن‌ صباح‌ (ابن‌ نديم‌، 335؛ قفطى‌، 59؛ زوتر، .(19
7. رسالة فى‌ عمل‌ الاسطرلاب‌، از محمد بن‌ موسى‌ بن‌ شاكر (بيرونى‌، استيعاب‌، گ‌ 56 الف‌؛ زوتر، 20 ؛ نيز نك: VI/147 .(GAS,
8. رسالة فى‌ العمل‌ بالاسطرلاب‌، از حامد بن‌ على‌ واسطى‌. نسخه‌اي‌ از آن‌ در كتابخانة احمد ثالث‌ موجود است‌ (نك: همان‌، .(VI/207
9. رسالة فى‌ الاسطرلاب‌، از ابراهيم‌ بن‌ سنان‌. اين‌ اثر در 1362ق‌ در حيدرآباد دكن‌ چاپ‌ شده‌ است‌.
10. العمل‌ بالاسطرلاب‌، از عبدالرحمان‌ صوفى‌. اين‌ اثر در 1381ق‌ از روي‌ نسخة خطى‌ كتابخانة ملى‌ پاريس‌ كه‌ ناقص‌، و تنها شامل‌ 386 باب‌ است‌، در حيدرآباد دكن‌ چاپ‌ شد. در 1406ق‌/1986م‌ چاپ‌ تصويري‌ نسخة ديگري‌ از آن‌، شامل‌ 402 باب‌ در اشتوتگارت‌ انتشار يافت‌. اين‌ نسخه‌ در همان‌ سال‌ با ويرايش‌ و تحقيق‌ على‌ عمراوي‌ در رباط چاپ‌ شد. عبدالرحمان‌ صوفى‌ يك‌ كتاب‌ مفصل‌تر نيز دربارة اسطرلاب‌ و شيوة كار با آن‌، شامل‌ 760 ،1باب‌ تأليف‌ كرده‌ است‌ كه‌ از كتاب‌ منسوب‌ به‌ جابر بن‌ حيان‌ در اين‌ زمينه‌ نيز كلان‌تر، و احتمالاً مفصل‌ترين‌ كتابى‌ است‌ كه‌ تا روزگار وي‌ در اين‌ فن‌ تأليف‌ شده‌ است‌. متأسفانه‌، بخش‌ بزرگى‌ از اين‌ اثر شامل‌ 960 باب‌ از ميان‌ رفته‌ است‌، اما تلخيصى‌ از آن‌ به‌ قلم‌ مؤلف‌ شامل‌ 170 باب‌ باقى‌ مانده‌ است‌. چاپ‌ تصويري‌ آن‌ نيز در 1406ق‌/1986م‌ در اشتوتگارت‌ انتشار يافت‌.
11. رسالة فى‌ صنعة الاسطرلاب‌ و العمل‌ بها، از مسلمة بن‌ احمد مجريطى‌. نسخه‌اي‌ از آن‌ در كتابخانة اسكوريال‌ نگهداري‌ مى‌شود. اين‌ رساله‌ به‌لاتين‌ نيز ترجمه‌ شده‌ است‌ (زوتر، 76 ؛ نيز نك: VI/226- GAS, .(227
12. رسالة فى‌ عمل‌ الاسطرلاب‌، از ابوسعيد سجزي‌. نسخه‌اي‌ از آن‌ در كتابخانة ملى‌ شيراز نگهداري‌ مى‌شود (زوتر، 80 ؛ VI/ GAS, .(225-226
13. رسالة فى‌ الاسطرلاب‌، از كوشيار بن‌ لبان‌ (براي‌ نسخه‌هاي‌ خطى‌، نك: زوتر، 84 -83 ؛ VI/248 .(GAS,
14 و 15. رسالة دوائر السماوات‌ فى‌ الاسطرلاب‌ و رسالة فى‌ الاسطرلاب‌، هر دو از ابونصر منصور بن‌ عراق‌ (وي‌ اين‌ دو رساله‌ را براي‌ ابوريحان‌ بيرونى‌ نوشته‌ است‌).
16. رسالة فى‌ صنعة الاسطرلاب‌ بالطريق‌ الصناعى‌، از همو.
17. مقالة فى‌ منازعة اعمال‌ الاسطرلاب‌، از همو. ابونصر طى‌ اين‌ مقاله‌ دربارة اختلاف‌نظر ميان‌ ابوحامد صغانى‌ و اخترشناسان‌ ري‌ در زمينة شيوة كاربرد اسطرلاب‌ داوري‌ كرده‌ است‌.
4 اثر ياد شده‌ (شم 14-17) در 1366ق‌/1947م‌ در حيدرآباد دكن‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌.
18. كتاب‌ فى‌ العمل‌ بالاسطرلاب‌، از ابن‌ سمح‌. نسخه‌اي‌ از اين‌ اثر در كتابخانة اسكوريال‌ نگهداري‌ مى‌شود (همان‌، .(VI/249
19. العمل‌ بالاسطرلاب‌ و ذكر آلاته‌ و اجزائه‌، از ابن‌ صفار. از اين‌ اثر نسخه‌هاي‌ خطى‌ متعدد، و نيز دو ترجمة لاتين‌ در دست‌ است‌ (صاعد، 70؛ كونيچ‌، ؛ X/51 سارتن‌، ؛ I/717 براي‌ نسخه‌هاي‌ خطى‌، نك: VI/250 .(GAS,
20. اختصار علم‌ الاسطرلاب‌، از ابن‌ مشاط سرقسطى‌. اين‌ اثر همراه‌ با ترجمة اسپانيايى‌ و توضيحات‌ در 1884م‌ در غرناطه‌ چاپ‌ شده‌ است‌ (نك: عواد، 156).
21. رسالة فى‌ علم‌ الاسطرلاب‌، از بيرونى‌. نسخة عكسى‌ آن‌ در كتابخانة مركز موجود است‌.
22. استيعاب‌ الوجوه‌ الممكنة فى‌ صنعة الاسطرلاب‌، از همو، نسخة عكسى‌ اين‌ اثر نيز در كتابخانة مركز موجود است‌ (نيز نك: زوتر، .(97-98
23. الدرر فى‌ سطح‌ الاكر، از همو. اين‌ اثر همراه‌ با ترجمة انگليسى‌ احمد دلال‌ درج‌ 1 مجلة «تاريخ‌ علوم‌ عربى‌ و اسلامى‌1» چاپ‌ شده‌ است‌.
24. بيست‌ باب‌ در معرفت‌ اسطرلاب‌، از نصيرالدين‌ طوسى‌. اين‌ اثر در 1335ش‌ به‌ كوشش‌ مدرس‌ رضوي‌ چاپ‌ شده‌ است‌.
25. رساله‌ در ساختن‌ اسطرلاب‌، از غياث‌الدين‌ جمشيد كاشانى‌ (نك: آستان‌...، 148).

همچنين‌ در ميان‌ كتابهاي‌ فن‌ نجوم‌ غالباً به‌ شكل‌ گسترده‌ طى‌ فصل‌ يا فصولى‌ به‌ موضوع‌ اسطرلاب‌ و اجزاء آن‌ و چگونگى‌ كار با آن‌ پرداخته‌ شده‌ است‌. از اين‌ جمله‌اند: المدخل‌ الى‌ علم‌ احكام‌ النجوم‌ از ابونصر قمى‌، افراد المقال‌ فى‌ امر الظلال‌ از بيرونى‌، التفهيم‌ لاوائل‌ صناعة التنجيم‌ از همو، روضة المنجمين‌ از شهمردان‌ بن‌ ابى‌ الخير رازي‌ و جامع‌ المبادي‌´ و الغايات‌ فى‌ علم‌ الميقات‌ از ابوعلى‌ مراكشى‌. دربارة انواع‌ ويژة اسطرلاب‌ - كه‌ پيش‌تر از آنها ياد شد - نيز رسائلى‌ نوشته‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ مهم‌ترين‌ آنها اشاره‌ مى‌شود:
1. رسالة فى‌ الاسطرلاب‌ المسرطن‌، از ابوسعيد سجزي‌.نسخه‌اي‌ از اين‌ اثر در كتابخانة آستان‌ قدس‌ موجود است‌ (همان‌، 49).
2. الاسطرلاب‌ الزورقى‌، از همو VI/226) .(GAS,
3. رسالة فى‌ الاسطرلاب‌ السرطانى‌ المجنح‌، از ابونصر عراق‌ (همان‌، .(VI/245
4. رسالة فى‌ الاسطرلاب‌ السرطانى‌ المجنح‌، از محمد بن‌ نصر بن‌ سعيد. نسخه‌اي‌ از اين‌ اثر در كتابخانة اسكوريال‌ نگهداري‌ مى‌شود (عواد، .(177
5. رسالة فى‌ عمل‌ الاسطرلاب‌ المسرطن‌، از ابونصر احمد بن‌ زرير. نسخه‌اي‌ از اين‌ اثر در ليدن‌ موجود است‌ (زوتر، .(195

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد درویش نژاد |

باشگاه : پرسپولیس تهران

استادیوم : آزادی

پیراهن باشگاه :قرمز

شهر بزرگ و پرجمعیت تهران یكی از كانونهای اصلی فوتبال در آسیا به شمار می آید . مردم این شهر از پیر و جوان ، مرد و زن همواره طرفدار فوتبال هستند .

پرسپولیس یكی از تیمهای پایتخت است كه هواداران زیادی در اقصی نقاط ایران دارد .

باشگاه شاهین
شاهین باشگاهی بود كه در سال 1321 به دست معلمی به نام دكتر عباس اكرامی و با همكاری و همراهی گروهی از بهترین جوانان كشور كه عمدتا دانشجو بودند بنا نهاده شد و مفاخر بزرگی چون امیر مسعود برومند، امیر عراقی ، مرحوم پرویز دهداری ، حسینعلی كلانی ، جعفر كاشانی ، همایون بهزادی ، حمید شیرزادگان و … را تربیت كرده و به جامعه فوتبال ایران تقدیم نمود .

شاهین دارای 402 تیم جوان با 62 شعبه در سطح كشور بود كه دكتر اكرامی این تیم را بر پایه 3 اصل ( اخلاق- تحصیل و علم و ورزش ) استوار ساخته بود .
شاهین در آن روزگار تنها دفتری در ورزشگاه امجدیه ( شیرودی فعلی ) بود كه بازیكنانش برای تعلیم در آنجا گرد هم می آمدند . این باشگاه برای اولین بار آموزش فوتبال را به صورت كتابی و از روی اصول شروع كرد و نخستین جزوه آموزشی را كه در برگیرنده اصول ورزش فوتبال بود و با استفاده از منابع جهانی تهیه و تنظیم گشته بود ، جهت یادگیری در اختیار اعضای خود قرار داد . این تیم به جهت سیستم و قدرت عجیبی كه بازیكنانش در كار حمله داشتند ، به ندرت اجازه می داد حریفانش ( حتی بزرگترینشان ) خود را از شكست نجات دهند . لیكن بی درایتی و عدم دور اندیشی مدیران وقت باشگاه و كج سلیقگی و انفعال دستگاه ورزش وقت كشور دست به دست هم داد و باعث شد به دلیل پاره ای مسائل بعد از بازی این تیم با تهرانجوان در هفته دهم در تاریخ 16/4/1349 این باشگاه منحل گردد .
در این بازی ناظم گنجاپور با وارد كردن سه گل در دقایق 61 – 68 و 75 به دروازه تهرانجوان این افتخار را بدست آورد كه تمام كننده كتاب پیروزی های شاهین برای همیشه باشد .

آن روز شاهین در هفته دهم بازیها با 18 امتیاز از10 بازی در ردیف دوم بود. این بازی ، آخرین بازی شاهین بود در حالی كه در این فصل 3 هفته از بازی های این تیم مقابل شهربانی ، دیهیم وتاج باقی مانده بود . ناگهان با اطلاعیه رسمی سازمان تربیت بدنی از تاریخ 20/4/1346 شاهین منحل گردید . پس از انحلال شاهین بازیكنان آن همچنان یكپارچگی خود را حفظ كردند و حدود یك سال محرومیت را با ادامه بازی ها و تمرینات خود در زمین های خاكی سپری نمودند تا این كه باشگاه های مطرح آن روز ، در صدد جذب این جوانان بی رقیب بر آمدند و از آن جمله باشگاه پاس خواهان كاشانی – كلانی و همایون بهزادی بود و بعضی از باشگاه های دیگر هم بقیه آنان را مد نظر قرار داده بودند .

لذا شاهینی ها به تكاپو افتادند تا از تفرق و پراكندگی مجموعه خود جلوگیری به عمل آورند ( از آن جمله مرحوم پرویز دهداری را می توان نام برد ) و بر آن شدند تا این مجموعه را در باشگاه پرسپولیس گرد هم آورند .
اما پرسپولیس
پرسپولیس باشگاهی بود كه در سال 1342 به دست "علی عبده " بنا شده بود و در آن رشته هایبولینگ ، والیبال و بسكتبال فعال بود .
عبده از آمریكا به ایران آمده بود و درجامعه ورزشی آمریكا در رشته بوكس صاحب عنوان قهرمانی بود . ( بابا بوكسور ) عبده مدت ها اندیشه ایجاد تیم فوتبال پرسپولیس رابا خودداشت و تیم فوتبالی رانیز ایجاد كرده بود كه تیمی ضعیف در رده دوم باشگاه های كشور محسوب می شد و از اعضای محبوب و ماندگار آن می توان محمود خوردبین را نام برد .

پس از انحلال شاهین با درایت امیر مسعود برومند و رایزنی های مرحوم دهداری چند تن از بازیكنان قبلی شاهین در تركیب تیم دسته دومی پرسپولیس قرار گرفته و ترتیب یك مسابقه با تیم جم آبادان ( كه در آن زمان تیم صاحب نامی بود ) را دادند و پس از آن تمامی اعضای شاهین به پرسپولیس پیوستند و محبوبیت شاهین بلند پرواز را به پرسپولیس هدیه نمودند .

پرسپولیس بهار خود را در آغازین روزهای سال 1347 با مربیگری دهداری ( كاپیتان پیشین شاهین ) و سرپرستی دكتر برومند آغاز كرد. مطابق مقررات این تیم می بایست كار خود رادر فوتبال ، از دسته سوم و یا حداكثر از دسته دوم باشگاه ها شروع كند ، اما انحلال چند تیم در این زمان باعث گردید تا به جای مسابقات لیگ ، یكسری مسابقات رده بندی در سطح باشگاه های پایتخت برگزار شود در آن مسابقات 4 تیم پرسپولیس ، تاج ، عقاب و پاس سرگروه گردیدند .
از آن پس پرسپولیس رسما وارد مسابقات باشگاهی ایران گردید. این تیم در سال 1347 قدرت نمایی كرد و تمام رقیبان را پشت سرگذاشت و به عنوان قهرمان باشگاه های تهران جهت شركت در مسابقات آسیایی تایلند عازم بانكوك گردید.
در سال 1348 كارخانه ایران ناسیونال كه با مدیریت خیامی ( از طرفداران تیم شاهین ) تازه تاسیس گردیده بود و تیم فوتبال ضعیفی هم داشت ( علی پروین هم از جمله بازیكنان این تیم بود )

در این زمان ( 1348 ) فكر تبلیغ محصول این شركت (پیكان ) با استفاده از محبوبیت تیم شاهین ، خیامی را بر آن داشت تا مذاكراتی با چند تن از شاهینی های سابق انجام داده و آنان را به تیم پیكان دعوت نماید.

با رفتن آنها افراد باقی مانده نیز راهی جز پیوستن به آنها ندیدند . لذا تمامی بازیكنان شاهین ( به جز عزیز اصلی – دروازه بان شاهین ) به پیكان مهاجرت كردند و در این سال عنوان قهرمانی باشگاه های ایران را از آن پیكان نمودند و در همین سال پیكان به جای تیم ملی در تورنمنت جام دوستی نیز شركت كرده و در بین 5 تیم مقام نخست را از آن خود كرد.

لازم به ذكر است كه در این زمان پیكان در برابر پرسپولیس با تك گل علی پروین و با نتیجه یك بر صفر پرسپولیس را شكست داد .
پرسپولیس در غیاب شاهینی ها با تصاحب 12 امتیاز در رده یازدهم قرار گرفتند . حضور در پیكان بیشتر از 1 سال به طول نیانجامید و مجددا بازیكنان در سال 1349 به خانه خود برگشتند و قهرمانی اولین دوره لیگ تخت جمشید در سال 1350 را از آن خود كردند . پرسپولیس در 5 دوره برگزاری لیگ تخت جمشید با كسب دو قهرمانی ( لیگ اول و سوم ) و سه نائب قهرمانی به عنوان پرافتخارترین باشگاه كشور شناخته شد .

با وقوع انقلاب اسلامی این تیم دچار بحران نفرات گردید و بازیكنانش بكلی عوض شدند و تعداد بسیار اندكی از بازیكنان قدیمی باقی ماندند. لیكن برگزاری مسابقات جام شهید اسمندی در سال 1358 و دیگر مسابقات باعث گردید تا بازیكنان مستعد و جوان كشور نگذارند این باشگاه بلند آوازه از رونق بیفتد .

باشگاه پرسپولیس در سال 1365 تحت پوشش بنیاد مستضعفان و جانبازان قرار گرفت و نام آن به ( آزادی ) تغییر یافت . اما پس از مدت زمان اندكی بنیاد ازاداره این باشگاه خودداری كرد و در این زمان با توجه به موقعیت این باشگاه ، سازمان تربیت بدنی خود اداره آن را برعهده گرفت و نامش را نیز به ( پیروزی ) تغییر دادند كه تاكنون نیز با همین نام در میادین ورزشی حضور می یابد .
البته این تیم برای هواداران پرشمار این تیم همان پرسپولیس است .

لازم به ذكر است طبق لیستی كه از سوی كنفدراسیون فوتبال آسیا در سال 1999 میلادی منتشر شد ، پرسپولیس به عنوان پرطرفدارترین تیم آسیا انتخاب شد .

دالیان چین و الهلال عربستان هم در مكان های بعدی قرار گرفتند . از جمله ستارگان تیم می توان به پروین ، كاشانی ، امیرآصفی ، بهزادی ، كلانی ، ایرانپاك ، اصلی ، آشتیانی ، درخشان ، پنجعلی ، عاشوری ، محمدخانی ، پیوس ، كرمانی مقام ، محرمی ، عبدی ، عابدزاده ، مایلی كهن ، دادكان ، كارگر، سبزی ، فتح آبادی ، انصاریفر و مرحوم شاهرخی اشاره نمود .

انصاریان ، رهبری فر ، فنایی ، شاهرودی و هاشمی نسب هم از بازیكنان مشهورومعروف دهه اخیر به شمار می آیند.

اینك آشتیانی به عنوان سرپرست تیم ، كاشانی و دادكان در هیئت مدیره باشگاه ، مشغول به كار هستند .
در سالهای گذشته خوردبین سرپرست و پروین سرمربی تیم بودند .

اینك تیم پرسپولیس با جذب نفراتی چون دایی ، كاویانپور، میناوند، باقری و كاظمیان ( كه همگی درخارج از كشور بازی كرده اند) و رهبری بگوویچ كروات، از مدعیان قهرمانی لیگ برتر محسوب می گردد.

مهدوی كیا و كریمی دو ستاره این باشگاه بودند كه اكنون درآلمان وامارات می درخشند .

گفتنی است جامهای قهرمانی اولین دوره مسابقات جام در جام باشگاههای آسیا و اولین دوره لیگ برتر باشگاههای كشور در كلكسیون افتخارات باشگاه دیده می شود . درحال حاضر پرسپولیس پر افتخارترین تیم ایران است .
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد درویش نژاد |

نقاط کوانتومی ــ یا نانوکریستال‌ها ــ در دستة نیمه‌رساناها جای می‌گیرند. نیمه‌رساناها اساس صنایع الکترونیک جدید هستند و در ابزارهایی مانند دیودهای نوری و رایانه‌های خانگی به کار گرفته می‌شوند. اهمیت نیمه‌رساناها در این است که رسانایی الکتریکی این مواد را می‌توان با محرک‌های خارجی مانند میدان الکتریکی یا تابش نور تغییر داد، تا حدی که از نارسانا به رسانا تبدیل شوند و مانند یک کلید عمل کنند. این خاصیت، نیمه‌رساناها را به یکی از اجزای حیاتی انواع مدارهای الکتریکی و ابزارهای نوری تبدیل کرده است.نقاط کوانتومی، به خاطر کوچک بودنشان، دستة منحصربه‌فردی از نیمه‌رساناها به شمار می‌روند. پهنای آنها، بین ۲ تا ۱۰ نانومتر، یعنی معادل کنار هم قرار گرفتن ۱۰ تا ۵۰ اتم است. در این ابعاد کوچک، مواد رفتار متفاوتی دارند و این رفتار متفاوت قابلیت‌های بی‌سابقه‌ای در کاربردهای علمی و فنی به نقاط کوانتومی می‌بخشد. کارآیی نقاط کوانتومی به خاطر قابل تنظیم بودن طول موجی است که بیشترین شدت نور را تابش می‌کند. وقتی نقاط کوانتومی را با محرک نور ماورای بنفش وادار به تابش کنیم، این طول موج، رنگ نقاط کوانتومی را مشخص می‌کند (شکل). مقدار این طول موج به جنس و اندازة نقاط کوانتومی بسیار حساس است و روش‌های جدید در فناوری نانو، به تولیدکنندگان آنها توانایی زیادی در کنترل دقیق این طول موج بخشیده است. این خاصیت مهم نقاط کوانتومی، فقط با مکانیک کوانتومی قابل توصیف است که در ادامه به آن اشاره می‌کنیم.الکترون‌ها در مواد نیمه‌رسانا ــ در اندازه‌های بسیار بزرگتر از ۱۰ نانومتر ــ بازة مشخصی از انرژی را دارند. وقتی یک الکترون انرژی متفاوتی از الکترون دیگر دارد، گفته می‌شود که در یک تراز انرژی متفاوت قرار دارد. خاصیت ذاتی الکترون‌ها باعث می‌شود که بیش از دو الکترون نتوانند در یک تراز انرژی قرار بگیرند. در یک تودة بزرگ از مادة نیمه‌رسانا، ترازهای انرژی بسیار نزدیک هم هستند؛ آن‌قدر نزدیک که به صورت یک بازة پیوسته توصیف می ‌شوند، یعنی تفاوت انرژی دو تراز مجاور در حدّ صفر است.خاصیت دیگر موادّ نیمه‌رسانا این است که درون بازة پیوستة انرژی‌هایش یک گپ (شکاف، فاصله) وجود دارد، یعنی الکترون‌ها مجاز به داشتن انرژی در این گپ نیستند. الکترون‌هایی که ترازهای پایین گپ را اشغال می‌کنند «الکترون‌های ظرفیت در باند ظرفیت» و الکترون‌های ترازهای بالای گپ «الکترون‌های رسانش در باند رسانش» نامیده می‌شوند.در مواد نیمه‌رسانا به حالت توده‌ای، درصد بسیار کمی از الکترون‌ها در نوار رسانش قرار می‌گیرند و بیشتر الکترون‌ها در نوار ظرفیت قرار می‌گیرند، به طوری که آنها را تقریباً پر می‌کنند.

نقاط کوانتومی،کوانتوم،نانو،شیمی

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد درویش نژاد |

مندلیف را چقدر می شناسید؟کمتر کسی است که با جدول تناوبی مندلیف در دروس شیمی آشنایی نداشته باشد و حداقل نام این جدول را شنیده و دیده است. این جدول به شیمیدانان تاکنون کمک‌های شایانی کرده است زیرا همه عناصر موجود و کشف شده، وزن و نوع خاصشان توسط دانشمند مشهور روسی، دیمیتری ایوانویچ مندلیف طبقه‌بندی شده است. این دانشمند برجسته توانست با تبحر کافی در شیمی به خواص عناصر مختلف دست یابد و آنها را به همگان معرفی کند.در این مقاله به زندگی پرفراز و نشیب این شیمیدان اشاره می‌‌کنیم تا اطلاع کامل در زمینه نحوه زندگی و تلاش‌های مستمر او به دست آورید.کودکی یک یتیمدیمیتری ایوانویچ در هفت فوریه سال ۱۸۳۴ در شهر توبولسک سیبری در یک خانواده متوسط و پرجمعیت چشم به جهان گشود. او چهاردهمین فرزند خانواده مندلیف به شمار می‌‌رود. پدرش ایوان مدیر یکی از مدارس محلی بود و مادرش ماریا در کارگاه شیشه‌گری که از پدرش به ارث رسیده بود کار می‌‌کرد تا بتواند کمک خرج شوهرش باشد. پدربزرگ ایوانویچ نیز مدیر مسئول اولین روزنامه در سیبری بود. دیمیتری ایوانویچ زندگی خوب و آرامی داشت تا این‌که پدرش را بر اثر یک بیماری قلبی از دست داد و یتیم شد. از آن به بعد اندوه و ناامیدی فضای خانه را پر کرد و ایوانویچ که پنج سال بیشتر نداشت در غم از دست دادن پدر افسرده شد. مادر بیشتر کار کرد تا هزینه خانواده پرجمعیتش را درآورد. او شبانه‌روز در کارگاه شیشه‌گری مشغول ساخت انواع ظروف بلوری بود تا بچه‌هایش در آسایش زندگی کنند و به تحصیل بپردازند.دیمیتری ایوانویچ به مدرسه توپولسک رفت و استعداد درخشان خود را در زمینه ریاضی و فیزیک به معلمان خود نشان داد. عصرها بعد از اتمام مدرسه به کارگاه نزد مادرش می‌‌رفت و او را در شیشه‌گری کمک می‌‌کرد. دایی‌اش بسارگین راهنما و دوست خوبی برای دیمیتری بود. وقتی دیمیتری پا به ۱۴ سالگی گذاشت مادرش به او قول داد که وی را به سن پترزبورگ برای ادامه تحصیل بفرستد اما بخت با آنان یار نبود و کارگاه شیشه‌گری آتش گرفت و همه سرمایه‌شان از دست رفت.دیمیتری برای یافتن شغلی پردرآمد به سن پترزبورگ رفت و در آن‌جا به تدریس در یک مدرسه پرداخت.

مندلیف-جدول تناوبی،mandaliof

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد درویش نژاد |

میتراز (میتاک )گروه شیمیایی :دی أمیدینویژگیهای فیزیکی و شیمیایی : این سم خاصیت خورندگی ندارد و نسبت به گرما مقاوم است . به نظر میرسد که اشعه ماورا بنفش , تاثیر اندکی بر پایداری ان داشته باشد در صورتی که امیتراز به مدت طولانی درشرایط مرطوب نگهداری شود به أرامی تجزیه خواهد شد .ماندگاری در محیط زیست :امیتراز در خاک داری تهویه مناسب به سرعت تجزیه می شود . نیمه عمر ان یعنی مدت زمانی که طول می کشد تا ماده تجزیه شود و غلظت ان به نصف غلظت اولیه برسد کمتر از یک روز است. تجزیه در خاکهای اسیدی سریعتراز خاکهای قلیایی و یا خنثی صورت می گیرد .سمیت: LD۵۰= ۶۰۰-۸۰۰ mg/kg امیتراز برای زنبور عسل تقریبا بی ضرر است .موراد مصرف : امیتراز یک حشره کش و کنه کش است که برای کنترل کنه قرمز تار عنکبوتی , مینوز برگ و سپرداران به کارمیرود . این سم در پنبه علیه کرم غوزه پنبه , مگس سفید و کرمهای برگ خوار و در حیوانات برای کنترل ساس ,کنه ,شپش و دیگر افات حیوانی به کار برده می شود.پادزهر: امیتراز پادزهر اختصاصی ندارد .دلتا مترین ( دسیس )گروه شیمیایی : پایر تروئیدویژگیهای فیزیکی و شیمیایی : اگر دلتا مترین در دمای ۴۰درجه سانتیگراد نگهداری شود تا شش مته تجزیه نخواهد شد . در برابر هوا و نور خورشید مقاوم است . در فلزات خاصیت خورندگی ندارد . در محیط های اسیدی بسیار مقاومتر از محیط های قلیایی است.ماندگاری در محیط زیست :در خاک یک تادو هفته تجزیه می شود . بقایای دلتامترین حدودا ۱۰ روزپس از استفاده از روی گیاه مشاهده نمی شود . این سم خاصیت گیاه سوزی روی محصولات ندارد.سمیت:LD۵۰=۱۳۵-۵۰۰۰mg/kg دلتا مترین برای زنبورهای عسل سمی میباشد.

کوذ،شیمیایی،کود شیمیایی،علمی

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد درویش نژاد |



از وظایف شوهر نسبت به همسر خود - ازدواج Kamyabonline The Best Site For You

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

کمیابترین کدهای جاوا